تاریخچه پیدایش شنا

تاریخچه پیدایش شنا

تاریخ پیدایش ورزش شنا به قدمت آفرینش بشر و دوران ماقبل از تاریخ باز میگردد. انسان بنا به احتیاجات خود برای شکار یا فرار از خطر مجبور به یادگیری و ممارست در امر شنا بوده است.

شاید بعلت همین نیازها و ارتباط تنگاتنگ شنا با حفظ حیات و سلامتی باشد که در اسلام توصیه شده به "فرزندان خود شنا بیاموزید". در طول تاریخ نیز آشنایی با این ورزش یک مزیت محسوب می شده است.

استانداردهای نوین ورزش شنا در دنیا از اوائل قرن بیستم شکل دیگری یافت و در ایران نیز با ورود مهندسین انگلیسی شرکت نفت، اولین استخر استاندارد شنای ایران در مسجد سلیمان خوزستان ساخته شده و مورد بهره برداری قرار گرفت.

تاریخچه شنا به عنوان یك ورزش ، در ایران ، بسیار كوتاه است در حالی كه به جهت موقعیت جغرافیایی ایران كه در شمال و جنوب كشور به دریا متصل است و هم به جهت تأكیدات مذهبی، می بایستی این ورزش را مورد توجه قرار می دادند.

در قدیم ، مكان هایی شبیه استخر سرپوشیده در حمام ها می ساختند ، به نام چال حوض.

این چال حوض ها ، كه حداكثر از 10 متر تجاوز نمی كرد، برای شنا كردن و آب بازی بود.

در اطراف چال حوض ها، سكوهایی به ارتفاع 2 یا 3 متر وجود داشت كه از بالای آن به درون آب می پریدند و عملیاتی مانند پشتك و وارو انجام می دادند.

روشنایی چال حوض ها از سوراخ كوچكی كه در سقف بود، تأمین می شد. در این گونه آبگیرهای غیر بهداشتی ، هیچ گونه مقرراتی وجود نداشت و هر كس می توانست قبل از استحمام یا پس از آن وارد چال حوض شود و به آب بازی و شنا ( كه به معنای واقعی هم شنا نبود) بپردازد. تا سال 1314 در سراسر ایران حتی یك استخر شنا هم نبود و فقط در اردوگاه نظامی اقدسیه تهران یك استخر برای آموزش شنا به دانشجویان دانشكده افسری ساخته بودند.

در سال 1314 ، استخر دیگری در باغ فردوس شمیران احداث شد كه به وزارت فرهنگ تعلق داشت. نخستین استخری كه برای استفاده ورزشكاران و تعلیم اصول جدید شنا به آنها به وجود آمد، در سال 1314در منظریه تهران بود كه یك مربی ورزش خارجی به نام « گیبسون » بر آن نظارت می كرد. پایه های ورزش شنای نوین در ایران از همان استخر منظریه گذاشته شد.

اولین استخر شنای ٥٠ متری تهران نیز در سال ١٣١٩ در ورزشگاه امجدیه (استادیوم ورزشی شهید شیرودی فعلی) احداث گردیده است.

از سال 1318 کمیته ای تحت عنوان کمیته شنا تشکیل شد که ریاست کمیته فوق را آقای فتح ا... امیر علائی بر عهده داشت و تشکیلات ورزش شنای کشور را سرپرستی كرد . این کمیته تا سال 1325 پا بر جا می ماند و سپس فدراسیون شنای کشور تاسیس می شود که از همان ابتدا دارای 3 كمیته تفكیك شده شنا، شیرجه وواترپلو بود



تاریخ : دوشنبه 25 دی 1391 | 07:30 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات

برای او تنها زن مثال‌زدنی مادرش است. از کوچک‌ترین فرصتی برای بودن در کنارش استفاده می‌کند و بدون اجازه او آب هم نمی‌خورد. در زندگی یک مرد بچه‌ننه، هیچ تصمیمی بدون حمایت مادر گرفته نمی‌شود و رازی که مادرش از آن بی‌خبر باشد، وجود ندارد. اگر هنوز هم مطمئن نیستید که خواستگار یا همسرتان یک مرد بچه‌ننه است، از این تست کمک بگیرید و بعد از مطمئن شدن، از باید و نباید‌های رفتار با چنین مردی باخبر شوید.

از شما حمایت نمی‌کند؟

وقتی خانواده‌اش بی‌دلیل و منطق از شما انتقاد می‌کنند یا مسبب ناراحتی‌تان می‌شوند، از شما دفاع نمی‌کند و حتی جلوی دیگران، فورا حرف‌های مادرش را تکرار می‌کند و انتظار دارد که حق را به او بدهید؟ شما به حمایت همسرتان حتی در کوچک‌ترین لحظات زندگی نیاز دارید. گاهی ممکن است حق با شما نباشد و او هم سرزنش‌تان کند اما نیاز دارید که در مقابل دیگران انگشت اتهام را به سمت شما نگیرد.

پول توجیبی می‌گیرد؟

آیا خواستگار‌تان هنوز از نظر مالی به خانواده‌اش وابسته است و حتی اگر شغلی دارد، دغدغه‌ای برای پس‌انداز و آینده‌نگری ندارد؟ چنین مردی احتمالا به پشتوانه خانوادگی‌اش دلگرم است و دوست دارد دیگران مسئولیت زندگی‌ او را بر عهده بگیرند. شما قرار نیست با یک مرد ثروتمند زندگی کنید اما کسی که به آن نیاز دارید، مردی است که از نظر مالی به کسی وابسته نباشد و برای ساختن یک زندگی مستقل تلاش کند.

منتظر نظر دیگران است؟

شما قرار است وارد یک وادی جدید شوید و تصمیم‌های جدی‌ برای آینده‌تان بگیرید، اما او همیشه برای گرفتن هر تصمیمی به نظر دیگران تکیه می‌کند. گاهی هم وقتی در مورد موضوعی صحبت می‌کنید، نظرش را ابراز می‌کند اما به محض مواجه شدن با مخالفت دیگران، تصمیم تازه‌ای می‌گیرد. اگر نامزد‌تان نمی‌تواند تنها با کمک شما تصمیمی برای آینده‌اش بگیرد، احتمالا در رده بچه‌ننه‌ها جا دارد. درست است که شما به مشورت با کسانی که تجربه بیشتری دارند نیاز دارید، اما قرار نیست اجازه دهید که دیگران برای همه زندگی‌تان تصمیم بگیرند.

مدام از نامزد قبلی‌اش می‌گوید

برای شما وارد شدن به یک زندگی تازه یعنی کنار گذاشتن همه تجربه‌های تلخ یا شیرین گذشته. اما او هنوز شادی یا خشم زندگی گذشته‌اش را فراموش نکرده است و مدام درباره نامزد قبلی یا تجربه‌های خواستگاری ناموفق قدیمی‌اش صحبت می‌کند. برای چنین مردی، بسیاری از گره‌های احساسی هنوز باز نشده‌اند و او نتوانسته با اتفاقاتی که برایش افتاده، کنار بیاید. چنین مردی هنوز عقده‌ها، خشم‌ها و ترس‌های حل‌نشده‌ای دارد و قرار است این کوله‌بار را با خودش به این رابطه بیاورد.

شما را با مادرش مقایسه می‌کند؟

از انتخاب لباس گرفته تا وسایل خانه، دوست دارد از مادرش الگوبرداری کند و شما را مدام با مادرش مقایسه می‌کند؟ در هر موردی که اظهارنظر می‌کنید، می‌گوید: «اما مادرم...» و شما را با این رفتار آزار می‌دهد؟ برای او تنها زن دنیا مادرش است و نمی‌تواند از راهی که این زن مثال‌زدنی نرفته، برود. او فقط حاضر است به یک شیوه زندگی کند؛ شیوه مادرش! اما آیا شما می‌توانید این سبک زندگی را بپذیرید؟

سنگ‌هایتان را وا بکنید!

اگر هنوز با چنین مردی پیمان ازدواج نبسته‌اید، بهتر است قبل از پاسخ مثبت، با او در این مورد صحبت کنید. برایش توضیح دهید که داشتن استقلال فکری، مالی و رفتاری تا چه حد برایتان مهم است و از اینکه دوست دارد به وابستگی‌اش پایان دهد مطمئن شوید. اگر او چنین شرطی را برای ازدواج پذیرفته، بهتر است مدت دیگری در دوره نامزدی بمانید و او را بیشتر محک بزنید و بدانید آیا به وعده‌هایش پایبند بوده و برای تغییر تلاش کرده‌است؟

زندگی با چنین مردی آسان نیست. پس اگر برای ازدواج با او مصمم شده‌اید، بهتر است این واقعیت را بپذیرید. ممکن است برخی حرف‌ها، کارها و رفتارهایش عمیقا شما را آزار دهد، پس باید از همیشه صبور‌تر باشید

عجله نداشته باشید

اگر با یک بچه‌ننه زندگی می‌کنید یا تصمیم‌تان را گرفته‌اید که به چنین خواستگاری جواب مثبت دهید، باید صبور باشید. این افراد به سادگی تغییر نمی‌کنند و در بسیاری از موارد، نسبت به تغییر کردن موضع می‌گیرند. باید بپذیرید که تبدیل کردن او به یک مرد مستقل اتفاقی نیست که یک‌روزه بیفتد و شاید سال‌ها برای تغییر شخصیت او به زمان نیاز داشته باشید.

خط پایان را بشناسید

از همان روز اول رفتارهای اینچنینی همسرتان، شما را آزار می‌داده و هر راهی را برای پایان دادن به آنها رفته‌اید؟ اگر با وجود این مرد زندگی شما هنوز تغییری نکرده‌است باید بپذیرید که او با همین ویژگی‌هایش شریک زندگی شماست. آیا می‌توانید او را بپذیرید و بدون تلاش برای تغییر در کنارش بمانید یا گمان می‌کنید که تحمل‌تان تمام شده و باید به این زندگی بی‌نتیجه پایان دهید؟!

شرایط را درک کنید

زندگی با چنین مردی آسان نیست. پس اگر برای ازدواج با او مصمم شده‌اید، بهتر است این واقعیت را بپذیرید. ممکن است برخی حرف‌ها، کارها و رفتارهایش عمیقا شما را آزار دهد، پس باید از همیشه صبور‌تر باشید. اگر او را با وجود این شخصیت پذیرفته‌اید، پس نباید با نشان دادن وابستگی فکری و اقتصادی‌اش به دیگران، آشفته و ناراحت شوید. در قدم اول او را همین‌طور که هست، بپذیرید و بعد برای تغییر تلاش کنید.

با خانواده‌ها وقت بگذرانید

ممکن است در آغاز راه فاصله گرفتن همسرتان از خانواده‌اش او را بترساند و نسبت به ادامه این شكل زندگی مردد باشد. پس هیجان‌زده عمل نکنید و تا زمانی که شرایط آرام‌تر شود صبر کنید. جدا کردن او از خانواده‌اش به قیمت بحث و قهر به شما کمکی نخواهد کرد. یادتان نرود به میان آمدن پای قهر، یعنی ناموفق بودن شما در حل مشکل.

با او حرف بزنید

احساس‌تان را به همسرتان بگویید و برایش توضیح دهید که چه رفتارهایی شما را آزار می‌دهد. او را از این موضوع که قصد ندارید رابطه‌اش را با خانواده‌اش قطع کنید مطمئن کرده و برایش توضیح دهید که دیگر مسئولیت خانواده خودش را برعهده دارد و باید حواسش به وظایفش باشد.

با مادرش دوست شوید

اگر همسرتان به مادرش وابستگی زیادی دارد، بهتر است ارتباط خوب و نزدیکی با مادرشوهرتان برقرار کنید. ممکن است گاهی نیاز داشته باشید که از طریق او روی همسرتان تاثیر بگذارید. از طرف دیگر زمانی که همسرتان ببیند با گارد بسته با مادرش برخورد نمی‌کنید، با آرامش بیشتری به سمت شما کشیده می‌شود و از اینکه شما هم مادرش را دوست دارید، احساس رضایت می‌کند.




تاریخ : دوشنبه 25 دی 1391 | 07:20 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات
آل یا زائوترسان موجودی خیالی-افسانه‌ای است. در باور عامه، موجودی است که اگر زن تازه‌زا را تنها بگذارند، سراغش می‌آید و بدو آزار یا آسیب می‌رساند.

آل یک گونه از موجودات اهریمنی در باور مردمان قفقاز، ایران، آسیای میانه و بخش‌هایی از جنوب روسیه است. در باورهای سنتی، نقش آلها در تولید مثل انسانهاست بهین دلیل آنها را اهریمن وضع حمل یا زایمان می‌دانند.

آلها در مناطق گوناگون دارای نامهای مختلفی هستند مثلا در ارمنستان به «آلک»، در میان کردها به «اُل»، در افغانستان و تاجیکستان به «هال» یا «خال»، در کشورهای ترک‌زبان آسیای میانه به «آلباستی» یا «آلماستی» و در میان مردم کشمیر و بدخشان به «هالماستی» معروفند.

در فرهنگ بختیاری‌ها هم وجود آلها با عبارات رایجی مانند «آل برده» و «الهی آل ببردت» به چشم می‌خورد.

در روایات ارمنی، آلها قلب و شش زن درحال زایمان، زن آبستن و زنی تازه زایمان کرده (زائو) را می‌دزدند وسبب مرگ او می‌شوند. آنها همچنین با آسیب رساندن به جنین در زهدان مادر سبب سقط جنین می‌شوند. آلها نوزادان زیر چهل روز را دزدیده و اقدام به تعویض آنها با بچه خود یا بچه جن می‌کنند. (مانند الفها در باورهای ژرمنی). آلها نیز مانند انسانها داری دو جنس زن و مرد هستند.

در بسیاری از منابع خبر از وجود قومیت هایی با ماهیت انسانی گزارش گردیده که دلالت بر وجود جماعتی از زنانی دارد که در دوران هایی زندگانی بر مبنای وحشی زیستی و غارت گری دارد که با نام آل شناخته میشده اند.در این منابع ، محل سکونت اصلی آلها ، جلگه های بین رودخانه دون و دریای سیاه تا سرزمین قفقاز و آتروپاتن قدیم درج شده است. در برخی منابع از زنانی جنگ جو و سرکش به نام آمازون یاد کرده اند که تقریبا در همان منطقه سکونت داشتند. در کتاب مشیرالدوله آمده است : " زنان آمازون در جلگه ای موسوم به تمیس سیر در کنار ترمودون سکنی داشتند و ملکه این مردم تالس تریس نام ، بر تمامی مردمانی که از کوه های قفقاز تا رود فازریون کنونی منتشر بودند ،سلطنت میکرد." [۱]

داستان زنان آمازون بسیار مفصل و خواندنی است. نویسندگان پیش از میلاد اغلب در آثار خود از آن ها یاد کرده اند. نوشته های آن ها گویای آن است که آمازون ها گروهی از آل ها بوده اند و صرفا به دلیل این که یک پستان داشتند (به شوند اینکه با دست راست تیراندازی کنند پستان راست را میسوزاندند) از سوی یونانی ها موسوم به صفت آمازون شدند که طبعا در بین آریایی ها به همان نام اصلی ، یعنی آل نامیده می شدند. این زنان جنگاور و مهیب ، در تاخت و تاز ، جنگ ها و آوارگی های قوم خود یعنی آلان یا آل سهیم بودند. و بعید نیست که دسته های انبوهی از آن ها به جنوب قفقاز سرازیر شده و بدوا و مدت ها به صورت مهاجرانی آواره تا به کادوسیه و آتروپاتن رسیده و در آن جاها زندگی کرده اند و بعدها در نتیجه تصادماتی با بومیان ، سرکوب و طرد شده اند اما تهاجمات پنهانی و جنگ و گریزهایشان شاید به حکم قانون نزاع بقا ادامه یافته و تدریجا چهره ای افسانه ای یافته اند. از این رو محتمل است که (آله ژن = زن آل) افسانه ها ، همان زن های آل تاریخی باشند که یونانی ها آن ها را آمازون خوانده اند. در برخی منابع مطالبی آمده که نسان می دهد زنان آل را ساورومات نیز نامیده اند. دیاکونوف می نویسد ، "ساورومات ها قومی بودند که زنان بر آن حکومت می کردند و کاهنان و جنگاورانشان زنان بودند." این زنان سلحشور یعنی ساورومات را هرودوت از بازماندگان آمازون ها می دانسته.[۲]

چگونگی راهیابی آلهای تاریخی قفقاز به افسانه ها

اکنون باید دید که آلهای یاد شده به صورت موجوداتی اسرار آمیز که همیشه در خفا و کمین هستند ، چگونه وارد زندگی و فرهنگ برخی قوم ها بخصوص اقوام شمال غرب فلات ایران و بسیاری مناطق دیگر شده اند. آل تاریخی که دست کم از دوران مادها تا یورش مغولان گوشه ی پر ماجرایی از تاریخ جوامع ماوراء قفقاز را اشغال کرده اند ، بارها به سرزمین های جنوبی سرازیر شده اند (گاه با تاخت و تاز و غارت و گاه نیز به عنوان آواره و پناهنده) زیستن به صورت مخفی و مخوف ، در حاشیه ی زندگی اهالی ، بیشتر موافق وضعیت اخیر یعنی آوارگی و از هم پاشیدگی زندگیشان میباشد.در این بین این آلهای آواره و اکثرا مونث در کوره بیابان ها و جنگل ها به صورت مخفیانه زندگی کردند که در این گذر با چهره هایی نا خوشایند و ژولیده از غارت های شبانه روستاها و دیر ها گذران زندگی میکردند. مهمترین شاخصه این نوع زندگیه تنها و بی همسری ، رو آوردن به دختر بچه دزدی در بسیاری روایات است که در این داستان ها آورده شده این زنان حتی به زنان باردار حمله ور گردیده و نوزاد در جنین مادران را به طرز وحشیانه ای از رحم خارج کرده و میرباییدند. و اینکه برای این آلان فقط فرزند مونث ارزش داشته و فرزند ذکور را از بین میبردند ، شاید بر این مبنا باشد که نژادی و جنسی از خود را فقط مورد قبول داشتند و دختر بچه ها را در نزد خود و به رسم خود پرورش میدادند. در برخی منابع نخستین یورش آلان ها به صفحات جنوب قفقاز و ارس که شرح آن در نوشته ها آمده است ، بار اول در حدود 75 م در عهد پادشاهی بلاش اول و بار دوم در سال 130 م در زمان پادشاهی بلاش دوم ، رخ داده است و در مواردی بسیار در دوران های دیگر به سرزمین ایران به صورت پراکنده حمله ور شده و یا مهاجرت کرده اند.[۳] [۴]

اجزای بدن و صورت آلها بر اساس افسانه ها

اجزای بدن وصورت آلها بدین سان توصیف شده‌است: بینی گِلی، چشمانی آتشین، موهایی ژولیده و نامرتب، دندانهایی آهنین با نیشهایی به جلو آمده مانند گراز وحشی و پستان‌هایی آویزان مانند پیرزنها. بنابر باورهای کهن، آلها پس از دزدیدن قلب و شش زن و زمانی که دیگر زن زنده نمانده‌است، اقدام به فرار و عبور از اولین آب جمع شده در یک جا یا اولین منبع آب می‌کنند. طلسمهای مانع آل، مانند دیگر طلسمها برای دیگر شیاطین است. این طلسمها شامل افسون، دعا، اشیای فلزی، سیر و پیاز و جلوگیری کردن از رسیدن آل به آب است. در ایران آلها به شکل پیرزنی لاغر و استخوانی با بینی گِلی وصورتی سرخ به همراه سبدی حصیری برا ی شش و جگرهای دزدیده شده تصویر شده‌است. در آسیای میانه، آلها چنین روایت شده‌اند: موجوداتی چاق و زشت و پیرزنانی پرمو با پستان‌های آویزان به همراه سبدی پشمی که جگر و شش‌های قربانیان را درون آن قرار می‌دهند. برطبق بسیاری از روایات خاور نزدیک، خدا یک آل را برای همسری آدم یا اولین بشر آفرید امّا آدم فانی و خاکزاد با آل که از جنس آتش است، ناسازگار بود. این آغاز و ریشهٔ دشمنی آلها با حوا وهمه دختران اوست.

[۶]


تاریخ : دوشنبه 25 دی 1391 | 07:10 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات

Image● خواص درمانی کنگر
اسمش کنگر است. در عربی، به آن عکوب، سلبین و خربع گویند و در کتب قدیم حرشف، کندل، جندل، کعیب، کعوب و عقوب ذکر کرده‌اند. زادگاه اولیه‌اش صحاری خشک ایران و آسیا و آفریقا است.

جای بسی تعجب است که در کتاب‌های جدید مرتبا از «آرتیشو» که یک گیاه خارجی بوده و بیشتر مردم آن را نمی‌شناسند و طرز پختن و خوردن آن را نمی‌دانند، تعریف می‌کنند و هیچ‌گونه اسمی‌از کنگر و منافع سرشار آن که گیاهی ایرانی بوده و از قدیم به صورت خورش و مخلوط با ماست و کشک مصرف داشته نمی‌برند.


غذاشناسان اروپایی کنگر را نمی‌شناسند و چون مخصوص بیابان‌های خشک و لم یزرع بوده و تاکنون اهلی نشده و از کودهای شیمیایی بهره‌مند نشده‌، در اروپا به‌عمل نمی‌آید و در بازار آنجا وارد نشده‌ام. با این وصف جای تعجب است که بعضی‌ها نوع بزرگ آن را کنگرفرنگی می‌خوانند وعده‌ای هم آرتیشو را کنگرفرنگی می‌دانند و این هم صحیح نیست. زیرا خواص آنها با هم فرق بسیار دارد.

● گیاهی برای سلامت
نام علمی ‌کنگر سینارا اسکولیموس است. این گیاه اولین بار در اتیوپی کشت شد و بعد در نقاط گوناگون دنیا گسترش پیدا کرد. محل اصلی رویش این سبزی مدیترانه، جزایر قناری و آمریکای جنوبی است.

زمان به گل نشستن این گیاه از بهار تا نیمه تابستان است که به عواملی چون شرایط اقلیمی ‌و گرمای هوا وابسته است. دم برگ داخلی سفید رنگ، راس ساقه و ‌هاگدان قسمت‌های خوراکی این گیاه را تشکیل می‌دهد که در سوپ، خورش و سالاد مورد استفاده قرار می‌گیرد. در یونان و مصر باستان، این گیاه به دلیل نقش کمکی در هضم مواد غذایی مورد توجه قرار گرفت و در قرن ۱۶ میلادی در اروپا یکی از سبزی‌های معروفی بود که از سوی اشراف مصرف می‌شد.


در طب سنتی اروپا، برگ‌های کنگر به عنوان ماده افزایش‌دهنده ادرار (دیورتیک) و محرک کلیه‌ها، محرک ترشح صفرا از کبد و انقباض کیسه صفرا مورد استفاده قرار می‌گرفت. این گیاه غنی از پتاسیم بوده ولی از لحاظ انرژی محدود است.

سرگل‌های این گیاه به عنوان سبزی مصرف می‌شود که برای دستگاه گوارش مقوی بوده و به هضم مواد غذایی کمک می‌کند. عصاره برگ و ریشه کنگر برای جلوگیری از رسوب چربی در جدار رگ‌ها مفید بوده و در درمان سوء‌هاضمه، احساس ناراحتی در معده، نفخ، بی اشتهایی، تهوع، اسهال خفیف یا یبوست، موثر بوده و از کبد در برابر سموم شیمیایی محافظت می‌کند.

ماده سینارین که در عصاره برگ کنگر وجود دارد، سبب کاهش کلسترول خون می‌شود. تحقیقات نشان داده است که سینارین موجب کاهش سطح تری‌گلیسیرید خون نیز می‌شود.


سینارین و ماده دیگری که به عنوان اسید کافئیک شناخته شده است، کبد را در برابر عفونت حفظ می‌کند و به کبد کمک می‌کند تا بعد از تخریب قسمتی از آن دوباره خود را از نو بسازد. از آنجایی که کنگر محتوی کربوهیدرات پیچیده غیرقابل هضم به نان اینولین است، خاصیت مسهلی دارد.

از طرفی اینولین موجود در کنگر سبب افزایش باکتری‌های مفید و کاهش باکتری‌های مضر در مدفوع می‌شود. آنتی اکسیدان موجود در کنگر، پوست را در برابر سرطان محافظت می‌کند.


● مقدار مصرف
بزرگسالان برای بهره گیری از اثرات درمانی کنگر می‌توانند، یک تا چهار گرم برگ خشک یا خام آن را سه بار در روز مصرف کنند.
▪ کسانی که نباید کنگر مصرف کنند
ـ بهتر است زنان باردار، کودکان، بیماران مبتلا به بیماری شدید کبدی یا کلیوی از مصرف برگ کنگر پرهیز کنند.


ـ از آنجایی که برگ‌های کنگر محرک انقباض کیسه صفراست، افرادی که سنگ کیسه صفرا دارند نباید آن را مصرف کنند، چرا که افزایش انقباض کیسه صفرا منجر به انسداد مجاری و حتی پارگی کیسه صفرا می‌شود.
ـ همچنین اشخاصی که نسبت به کنگر و یا خواص سینارین حساسیت دارند، باید از مصرف این گیاه پرهیز کنند.




تاریخ : دوشنبه 25 دی 1391 | 07:07 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات

آریائی های قدیم بهداشت و پیش گیری از بیماری ها را بوسیله روشهای خاص خود در صدر وظائف خویش می شناختند و می کوشیدند که با آیین مخصوص کفن و دفن مردگان خویش از گسترش بیماریها که به وسیله اجساد و انسانها و جانوران به موجودات زندة دیگر انتقال می یابند و تندرستی آنان را درمعرض خطر قرار می دهد جلوگیری کنند. (فیتتز : پزشکی در اوستا، صفحه ۴۰-۳۸)
برای عملی کردن این روش آریائیها در دستگاه حکومتی و میان اقوام وخویشان مقررات و فرمان های پزشکی و بهداشتی داشتند. مثلا" یکی از مهم ترین این فرمانها، دور کردن جسدهای انسانها و حیوانات از خانه و محیط زیست، شهر و قصبه و اجتماعات ومناطق کشاورزی و محیط پرورش جانوران بود.
با توجه به قوانین پزشکی و بهزیستی، انسان های سخت بیمار که نیاز به معالجه داشتند، می بایست هر چه زودتر از انسان های سالم دور شوند و به بیمارستانها و یا مراکز دیگر درمانی انتقال داده شوند.
ظروف مخصوصی که برای اینگونه بیماران در نظر گرفته می شد، نمی بایست مورد استفاده دیگران قرار گیرد، این روش و فرمان مخصوصا"برای آن قبیل زنانی که دوران قاعدگی را می گذرانیدند و نیز در مورد زخمی ها در میان هخامنشیان و پیش از آنها و نیز بعدها به اجرا در می آمد و موجب جدایی کامل بیماران از انسانهای سالم می شد. (براندنبورگ: پزشکان روحانی ، صفحه ۲۶-۲۵)
برای کسب آگاهیهای پزشکی و تحصیل دانش و فنون مختلفة پزشکی، دانشجویان میبایست در محضر متخصصین پزشکی، دانش پزشکی آموخته و دوره های نسبتا" طولانی پزشکی که در آنزمان با دانش های دیگر نیز توأم بوده است، بانجام رسانند.
به استناد نوشته های به جای ماندة اوستایی پنج دسته از پزشکان در زمان های پیش در ایران باستان شناخته شده اند که از نظر وظیفه و کیفتی کار ئ تخصص کاملا" از هم تمیز داده شده اند.
۱) اشو پزشک (اوستایی Aso-baesaza) یا پزشیک که به کمک قانون مقدس اشا بیمارانش را درمان می کند. این پزشک کسی است که روش درمان پزشکی او به کمک اشا (پاکی) و در چهار چوب اشا بوده و چیزی جز نظافت و دقت در نگهداری جسم و روان وتوجه به مواد غذایی و نظام بهداشتی را به بیماران خویش تجویز نکرده و فرمان نمی داد و جز انجام این فرمانها از بیمار انتظار نداشت (یشت ۳ بند ۶).
به استناد اوستا و همانگونه که از مفهوم لغوی آن مستفاد می شود، اشو پزشک کسی است که با توجه به ضوابط و قوانین متخذه از واژه مقدس ‹‹اشا›› یعنی راستی و پاکی بیماران را درمان میکند. این پزشک را می توان با توجه به توانایی و تخصص به پزشک بیماریهای عمومی امروز که برای درمان اکثر بیماریهای عادی مسئول است تشبیه کرد. (یشت ۳ بند ۶).
۲) داد پزشک (Dato-baesaza) یا پزشکی که به کمک قانون درمان می کند کسی است که روش درمانی او به کمک ‹‹داتا›› (قانون – داد – حق) و کاربرد روشهای مخصوصی بوده و وظایف درمانی ویژه ای را به بیماران خود فرمان میدهد. در زمره این روشها و قوانینی ‹‹برشنوم›› (Baresnum) را می توان ذکر کرد. به کمک این روش ۹ روز و نه ۹ شب بیماران را از انسانهای دیگر دور نگه میداشتند و جدا از دیگران غذایش را به او می دادند به خاطر اینکه از سرایت و انتقال بیماری او به دیگران جلوگیری شود. پیروی و کاربرد این روش به ویژه در مورد بیماریهای مسری قابل توجه وعمل بودند.
به کمک اینگونه روشهای درمانی به بیمار آرامش بخشیده می شده و نیز محیط زندگی و اطرافیان او را از گزند بیماری به دور نگهداشته می شدند. این روش هنوز نیز در میان زرتشتیان معمول است و بطور کامل و با دقت و مراقبت فوق العاده به مورد اجرا گذاشته میشود.
روش درمانی برشنوم مخصوصا" درمورد بیمارانی انجام می گرفته است که به یک بیماری واگیردار مبتلا بوده اند. بر اساس این روش که پس از معاینات پزشکی وتشخیص نوع بیماری و آنکه بیمار نیاز به برشنوم دارد می توانسته است در موارد ضروری و فوری درهر وقت و زمانی به مرحله اجرا در آید.
در صورت دیگر و برای زرتشتیان سالم که فاقد هر گونه بیماری هستند و در نظام پزشکی و با توجه به اصول و ضوابط درمانی نیازی به برشنوم ندارند، بلکه مجبورند که به روش برشنوم در مورد خویش توجه و طبق آن رفتار کنند، فقط سالیانه یک بار و بیشتر در تابستان و مخصوصا" در مواقع خاصی از این فصل در خانه موبد مخصوصی که صلاحیت برگزاری مراسم برشنوم را دارد، اجرای مراسم برشنوم انجام میگیرد. جا دارد که اضافه شود که برگزاری مراسم برشنوم به اعتقاد من در ایران باستان در محل مخصوص و برگزیده ای بوده و تحت نظر مراجع با صلاحیت دینی و پزشکی صورت می گرفته است و نه به گونة امروزی که در خانه موبد مخصوص این مراسم برگزار میشود. این موبد متبحر نه تنها در فن خود در مورد انجام مراحل مختلفة برشنوم مهارت وتوانایی خاص دارد، بلکه به امور مهم دینی در مقام یک روحانی تسلط کامل داشته و در این وظیفه حساس خویش یک صاحبنظر و شخص مورد اطمینان مقامات مذهبی و دولتی نیز بوده است و آنگونه که از نوشته های دینی زرتشتیان به زبانهای اوستایی و پهلوی برمی آید، مخصوصا" مورد توجه شاهنشاهان و پیشوایان طراز اول دینی بوده اند.
اینگونه پزشکان حتی در مورد بیماری درباریان و مقامات دولتی و روحانیون دست به کار مداوا می شدند و به دستورات درمانی آنها توجه خاص می شده است.
این موبد وظیفة تهیه اغذیه و آشامیدنیها را با توجه به اتکاء به ضوابط و فرامین و نسخه های دینی به نحو احسن به عهده دارد و بعلاوه مراقبت به بیماران خویش را بطور مداوم به عهده دارد.
در طی شبانه روز فقط برای مدت زمان کوتاهی می تواند دستیار او که برای این کار پیش بینی و پرورش و تعلیم داده شده است وبه بهترین وجه برای انجام این کار مهارت وتخصص دارد جایگزین موبد شده و وظایف او را انجام می دهد. این دستیار بعدها پس از گذراندن امتحانات مربوطه و آشنایی کامل به برگزاری مراسم دینی به جای موبد نامبرده می نشیند و انجام وظائف او را به عهده میگیرد.
دوره تحصیل این دستیار که با کارها و تمرین های عملی زیاد توأم است امروزه هفت سال بطول می انجامد.
آنها که در این مراسم شرکت می کنند باید روزانه سه بار تن خویش را بشویند (دو بار با ادرار گاو و یک بار با آب پاک) و از نظر روانی یا درونی به وسیلة خواندن نمازهای مقدس و درمان بخش از اوستا که اندیشه و نیروهای درونی آنان را از زشتی به دور نگه میدارد وهر گونه کژ بینی را از آنان می زداید، تطهیر می شوند. شستشوی جسمانی که شامل شستشوی ظاهری بدن است با کاربرد روشهای مخصوص دینی که زیر نظر مستقیم موبد است، برای شرکت کنندگان بیمار در تمام مدت برگزاری مراسم برشنوم انجام میپذیرد و در مورد افراد بیمار موبد مسئول شخصا" آن را انجام داده و یا آنان را راهنمائی می کند.
و در مورد شرکت کنندگان سالم در مراسم برشنوم بدانگونه است که همینکه شرکت کننده ای چگوگی شستشو و کاربرد لوازم آن و خواندن نماز های مربوط به آن را آموخت میتواند بدون کمک موبد در روزهای بعد بدن خود را شستشو دهد.
پوشاک شرکت کنندگان آنگونه که معمول است در تابستان از جنس پارچه های نخی یا پنبه ای و از یک پیراهن و یک شلوار (زیر شلوار) و یک زیر پیراهن (سدره) است و علاوه بر آن یک پوشش برای سر در نظر گرفته شده که به صورت یک کلاه نازک مورد استفاده قرار میگیرد و همگی دارای کشتی (کمربند دینی) هستند و آنچه معمول است هر شرکت کننده ای یک جفت گیوه سفید دارد زیرا در هنگام نماز و نیایش و ستایش باید از سر تا پا پوشیده باشد. و اگر مراسم برشنوم در فصل زمستان برگزار شود به این لباسها یک پالتو نیز اضافه میشود که معمولا از پارچه پنبه ای ضخیم و یا از پشم گوسفند سفید یعنی از همان جنس کشتی (کمربند آئینی) است.
پوشاک شرکت کنندگان باید مرتب تعویض شود و شستشوی آنها به وسیلة موبد و طبق آئین خاص انجام می گیرد، به شیوه ای که در میان زرتشتیان معمول است، شرکت کنندگان در مراسم برشنوم هر روز لباسهای خود را عوض می کنند و پوشاک تمیز به تن می کنند و در موارد غیر عادی و بیماری شدید وحالت اضطراری طبق اجازه وتشخیص موبد هر زمان می توان تحت درمان به شیوة برشنوم قرار گرفت.
شستشوی درونی که به روایتی شستشو و طهارت روان نیز نامیده میشود به وسیله آشامیدن نوشابة مقدس دینی که زرتشتیان آن را نیرنگ دین مینامند و همان نیروی زدایندگی و اثر هوم پیشین را میتواند داشته باشد، انجام میگیرد. (شربت هوم به زبان سانسکریت ‹‹ سوم›› گفته می شود.) (نیرنگ دین یا نیرنگ دینی به معنای شستشو و مرام بایسته دینی نیز گفته می شود.) شستشوی درونی یا طهارت روان روزانه سه بار انجام می گیرد. این شستشو شامل قرائت قطعات دعا و نیایش و خواندن سرودهای ستایشی و بندهای مختلفه اوستا (یسنا و یشتها و گاهان از پنج گاه یا زمان شبانه روز و نمازهای کوچک مربوط به این مراسم) و آشامیدن نیرنگ دین یا شربت هوم با خواندن یشت هوم است.
آشامیدن نیزنگ یک بار، در بامداد پیش از طلوع آفتاب یا در حین طلوع آن و یکبار پس از نیمروز و بار سوم اندکی پیش از به پایان رسیدن روز و یا در حین غروب افتاب به وسیله موبد معالج انجام میگیرد.
اصولا مقدار شربت هوم که به بیماران خورانده می شود، آنطور که روایت است با هم یکی است، زیرا شربت هوم بدان مفهوم که در جهان پزشکی معمول است و انتظار میرود، خاصیت درمانی و تأثیر درد زایی ندارد و طبیب معالج که در اینمورد همان موبد پیشوای مذهبی است آن را به عنوان داروی پاک کنندة درون به بیمار می دهد.
غذای روزانه شرکت کنندگان در مراسم برشنوم بیشتر از لبنیات وسبزینه های فصل تشکیل شده است. روزانه بطور معمول چهار بار به شرکت کنندگان خوراک داده میشود. شیر ماست و پنیر و دیگر محصولات لبنی باید به وسیله زرتشتیان تهیه شده باشد و برای رعایت کامل اصول و دستورات دینی در صورت امکان موبد مسئول شخصا" در تهیه آنها نظارت می کند. شستشو و آماده کردن سبزیجات و نیز تهیه خوراکهای گرم وظیفه موبد و خانوادة اوست. پیش از صرف خوراک بوسیلة موبد و شرکت کنندگان این خوراکها با قرائت قطعات اوستائی تقدیس وتطهیر میشوند.
همانگونه که روش سنتی زرتشتیان است به شرکت کنندگان در مراسم برشنو معمولا گوشت حیوانات داده نمیشود. دلائلی که در این مورد آورده می شود کاملا منطبق با اصول دینی و قانع کننده هستند. چون در واقع این شرکت کنندگان تا حدی ناتندرست هستند برای بهبودیابی در مراسم برشنوم شرکت می کنند و همانگونه که پزشکان نیز توصیه می کنند، معده اشخاص بیمار آنقدر فعال نیست که بتواند خوراکهای گوشتی و چربی دار و دیر هضم را تحمل کند. اینست که روغنی که برای تهیه خوارکها بکار میرود روغن گیاهی است و معمولا از دانه های خشخاش گرفته می شود و زرتشتیان آن را ‹‹ روغن شیره›› می گویند. این روغن نیز با رعایت اصول بهداشتی و دستورات دقیق دین به وسیلة افراد مخصوصی که صلاحیت تهیه این روغن را دارند و در مناطق زرتشتی نشین مشخص وتحت مراقبت موبدان و مراکز و انجمن های زرتشتیان هستند تهیه می شوند.
با توجه به ترجمه ‹‹ داتو بئشزا Dato-baesaza ›› یا کسی که به کمک و رعایت قوانین دینی درمان می کند با تقبل برخی از وظائف دیگر می توان تصور کرد که این پزشک، پزشک قانون امروز باشد.
زیرا در زمان های پیش در ایران باستان این پزشک با همراهی دیگر پزشکان در تشخیص علت مرگ در گذشتگان نیز وظیفة حساسی داشته و در صدور جواز دفن در گذشتگان نظر مؤثری داشته است.
نظر به توانایی و هنر درمانی این پزشک که با موازین دینی هم آهنگ است، می توان این پزشک را پزشکی دانست که در مراکز درمانی مخصوص با روش رژیم پزشکی انجام وظیفه و درمان میکرده است.
کارد پزشک (اوستایی – Karato-baesaza) یا پزشکی که به کمک کارد درمان می کند کسی است که روش درمانی او با کمک آلات و ابزار جراحی که او برای درمان جسم بیماران به کار می برده، انجام می گرفته است. در زمرة پزشکان، این پزشک به پزشکی معروف است که هنر درمانی او به وسیله دست او که باز دهنده اندیشه و دانش پزشکی او بطور عملی است و همانگونه که اشاره شد به مدد آلات وابزار جراحی انجام میگیرد.
او عضو رنجوری که در بدن درد می کشد، به کمک جراحی مورد درمان قرار می دهد و از بدن بیمار چرک ومواد زائد و زیان آور را دور می کند. برای انجام عمل جراحی آنطور که از متن نوشته های اوستایی و پهلوی مستفاد میگردد، جراحان آن زمان داروی بیهوشی به کار نمی بردند و عضو رنجور وعلیلی را که مورد جراحی قرار می دادند، پیش از عمل و پس از آن با داروها و مواد معمول آن زمان ضد عفونی می کردند.
اکثر جراحی ها فقط در سطح خارجی بدن بوده است و جراحی داخلی بدان صورت که تصور میرود، در میان جراحان ایران باستان معمول نبوده است زیرا دانش پزشکی در آنزمان آنقدر پیشرفه و مجهز نبوده است که جراحی، به خود اجازه و جرأت بدهد که یک عضو علیل داخلی را مورد عمل جراحی قرار دهد و شکاف های جراحی آنقدر عمیق نبوده است که جراح از عهده بستن و به اصطلاح پانسمان و جلوگیری از خونریزی آن عضو داخلی برنیاید.
پزشک جراح بدن را می شکافت و به خاطر اینکه به عضو علیل دسترسی پیدا کند (چنانچه این عضو زیر پوستی وبه اصطلاح داخلی باشد) پس از انجام عمل جراحی اعضاء بریده وشکافته شده و پوست بدن بیمار را با مهارت و دقت خاص می بست برای اینکه این اعضاء و همچنین پوست بدن جوش خورده و به هم به پیوندند.
در میان پزشکان گوناگون آن زمان جراحان مشمول گذرانیدن امتحانات سخت در رشته تخصصی خود بوده اند، در صورتی که پزشکان دیگر مانند پزشک بیماری های روانی، پزشک بیماریهای عمومی و دارو پزشک و غیره آزمایشهای سختی را نمی گذراندند و یا حداقل در نوشته های زرتشتیان از این آزمایشها نامی برده نشده است.
براساس نوشته های اوستایی منجمله و ندیداد آزمایش علمی و عملی داوطلب برای اشتغال به حرفه جراحی که تخصص او بوده به شرح زیر است: با توجه به مرامنامه و قوانین امتحانی که در وندیداد درباره جراحان تعیین شده کاندیدای امتحان جراحی می بایست که سه عمل جراحی بر روی تن سه نفر غیر ایرانی یا غیر آریائی (منظور دیو ستایان اند) با موفقیت به انجام برساند.
اگر این سه عمل جراحی بر روی سه تن دیو پرست بدون موفقیت پایان یافته و آن سه تن بیمار از ادامة زندگی مرحوم می شده اند، کاندیدای امتحان جراحی مردود شناخته شده و اجازه نداشته است برای مزادپرستان بعنوان جراح انجام وظیفه نماید (وندیداد ۷ بند ۳۸) اگر کاندیدای حرفه کارد پزشکی این سه عمل جراحی را با موفقیت به پایان میرسانده می توانسته است حرفه کارد پزشکی را به شیوة معمول مملکتی و بدون هیچگونه محدودیتی برای مزدا پرستان ادامه دهد (وندیداد ۷ بند ۳۹-۴۰) با توجه به وظائف و هنر پزشکی و درمانی او می توان این پزشک را با جراح امروزی تشبیه و مقایسه کرد ولی نمی توان کارد پزشک ایران باستان را به دلائلی که در مورد پزشکان دیگر ارائه شد با جراح امروزی برابر دانست. دربارة اجرت پزشکان در ایران باستان در وندیداد به حد کافی سخن رفته است ولی در مورد کارد پزشکان بخصوص گفتگو شده و از آنجائی که روش پرداخت مزد برای هر گونه حرفه ای و در هر طبقه ای زیر نظر مستقیم مراجع دولتی و یک هیئت متدین و مورد اعتماد دینی بوده است، تعیین میزان اینگونه اجرت ها به صورت استاندارد بوده و این نرخ تعیین شده در سراسر کشور یکسان بوده است. به استناد وندیداد ۷ بند ۳۹-۴۰ کارد پزشکان فوق العاده مورد توجه وتشویق بوده اند.
ارور پزشک (اوستایی – Urvaro-baesaza) یا پزشکی که به کمک عصاره گیاهان و داروها بیماری های بیماران خویش را درمان می کرده است – او کسی است که روش درمانی اش به کمک شیره گیاهان انجام می شده است.
در زمان های قدیم پس از تشخیص نوع بیماری به وسیلة معاینات گوناگون که روش مخصوص پزشکان بوده است، این پزشک به عنوان داروی درمان کننده به بیماران خود داروهای گیاهی یا حیوانی تجویز می کرده است. آزمایشها و معاینات او بدانگونه بوده است که او پس از کشف عضو رنجور و نوع بیماری، بیمار را تحت کنترل مداوم خویش قرار می داده و به گونه ای که ذکر شد او را درمان می کرده است.
حساسیت و به اصطلاح آلرژی، گونه هایی از بیماریهایی بوده اند که این پزشک به استناد اوستا بدانها توجه مخصوص می کرده است و بیشتر جنبة روانی و عدم رعایت موازین بهداشتی از جانب بیماران داشته اند. او پس از تجویز داروهای گیاهی و حیوانی ذکر شده عکس العمل های عضو معلول را پس از مصرف دارو مورد مطالعه قرار می داده و به کیفیت داروها و مداوای بیماریها وطبعا" به روشهای درمانی نوینی که به دانش پزشکی او می افزوده اند، پی می برده است.
شاید بتوان گفت که در میان مایعات نیایشی و قربانی مقدس در دین زرتشتیان که در اوستا ‹‹ زاوثرا›› نامیده می شوند که شربت هوم – انار- ادرار گاو – و شیر و غیره از آن گروه هستند، این پزشک به خاصیت درمان کنندگی آنان ایمان داشته و به بیماران خود می داده است.
ناگفته نماند که پزشکان دیگر نیز به داروهای او یا بهتر بگوییم به توانایی ودانش پزشکی او نیاز داشته و پیوسته از او مدد می گرفته اند. داروهای مؤثری که در بالا ذکر شده (وندیداد ۷-۱۵ و دنباله) زیر نظر مستقیم او و با توجه به دستورها و ضوابط مذهبی به وسیله افراد متخصص و صلاحیتدار تهیه می شده و برای مصرف در اختیار نیازمندان و پزشکان قرار می گرفته است.
پزشکان رشته های دیگر در هنگام مداوای بیماران خود از مشورت با او غافل نمی شده اند و این همکاری جز لاینفک نظام پزشکی در ایران باستان در میان پزشکان گروه های مختلف بوده است. نظر به توانایی ومنزلت و وجهه ای که این پزشک در اجتماعات ایران باستان داشته میتوان گفت که ارور پزشک (گیاه پزشک – دارو پزشک) را با داروسازان و دارو شناسان امروز مقایسه کرد.
ولی نباید فراموش کرد که با در نظر گرفتن دانش و امکانات دارو سازی آن زمان و مقایسه آنها با متدها و امکانات امروز، یک داروخانه در زمان های پیشین در حد یک ‹‹ عطاری›› در امروز بوده و یک دارو ساز آن زمان در امر مقایسه شبیه به یک ‹‹عطار›› در قرن بیستم بوده است و یا در حدود آن.
در نوشته های اوستایی آگاهیهای لازم دربارة چگونگی تهیه داروها وعصاره گیاهان در ایران باستان به چشم نمیخورد ولی مورخین یونانی و عرب و حتی پزشکی این اقوام حکایت از توانایی وتبحر ایرانیان در تهیه داروهای مختلف و مؤثر که یونانیان و عربها را به اعجاب واداشته است می کنند.
مانتره پزشک (اوستایی – Maoro- baesaza) یا پزشکی که به کمک و وردهای مقدس و آسمانی درمان می کرده است. او کسی است که روش و هنر درمانی اش به وسیلة زمزمة کلمات آسمانی و قطعات اوستایی که برای نیروهای درونی وسلسله اعصاب و فاکتورهای روانی انسان درمان بخش و فوق العاده مؤثر است، انجام می شده و جز با این روش ، او هنر پزشکی و درمان بخشی خویش را به کار نمی انداخته است. (وندیداد ۲-۲۹ و ۳۷ ویشت ۵-۹۳).
از جمله بیماران و مراجعین او در درجه اول بیماران روانی – مبتلایان به غش و ضعف اعصاب – دیوانگان – و کسانیکه به سکته های موقتی دچار می شوند، هستند.
این پزشک در مورد بیمارانی که مبتلا به بیماریهای مختلف روانی بوده اند روشهای درمانی گوناگونی را به کار می برده و شیوه های مختلف درمانی را عملی می کرده است.
عضوی که این پزشک مخصوصا" بدان توجه می کرده و دانش درمانی خود را بدان معطوف می داشته است ، مغز و دستگاه های عصبی و یا بهتر بگوییم سلسله اعصاب بوده است.




تاریخ : دوشنبه 25 دی 1391 | 07:05 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات
کمینه   
غذا های سنتی ایران


سفره ایرانی سفره ای رنگین است و فرهنگ غذایی این سرزمین نیز فرهنگی بسیار غنی. این غنا برآمده از تنوع محیط طبیعی این كشور می باشد. در ناحیه های مختلف ایران، به تناسب امكانات موجود، غذاهای محلی گوناگونی تهیه می شود.
اما در این كشور غداهایی نیز پخته می شود كه به علت عمومیت یافتن در سراسر كشور، جزو غذاهای سنتی و ملی آن به شمار می آیند.

معروف ترین این غذاها عبارت اند از:
چلو كباب (برنج دم كرده با كباب)، آبگوشت (مخلوط گوشت گوسفند با حبوبات و ادویه و سیب زمینی)، فسنجان (غذایی از گوشت پرنده و به ویژه اردك و غاز با مغز گردو و رب انار)، دلمه (غذاهای گوشتی پیچیده در برگ مو تازه)، و انواع خورش های سبزی و قیمه كه با برنج صرف می شوند.
در ناحیه های شمال و غرب ایران نیز علاوه بر چلوكباب و كوفته مشهور تبریزی با برخی سبزیها و گیاهان خود رو و حبوبات، انواع غذاهای محلی(آش و شوربا) با گوشت یا بی گوشت پخته می شوند، كه طرفداران بسیاری دارند. خاویار كه از ماهیان دریای خزر به دست می آید، شهرتی جهانی دارد و غذایی بسیار مقوی است.
با گوشت ماهی نیز در شمال و جنوب ایران غذاهای گوناگونی پخته می شود. میگوی ایران از بهترین محصولات غذایی دریایی است و با توجه به مرغوبیت و درشتی میگوی خلیج فارس، غذای لذیذی از آن تهیه و عرضه می شود. شاه میگوی(لابستر) ایران اشتهار جهانی دارد.
پخت نان در ایران به روش های گوناگون انجام می شود. نان های ایران نازك اند و پخت و پز سطحی دارند و در انواع گوناگونی پخت می شوند. نان در ایران غالباً به صورت تازه مصرف می شود.

انواع نان های ایرانی عبارتند از :
لواش، تافتون، سنگك و بربری.

دوغ كه نوشیدنی سرد و ستنی ایران است، همراه با برخی از سبزی های معطر با غذا صرف می شود.




تاریخ : دوشنبه 25 دی 1391 | 07:02 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات

آداب غذا خوردن در ایران باستان


در آیین ایران باستان باید در سر خوان خاموش بود و در هنگام غذا خوردن سخن گفتن شایسته نیست.

در گذشته نیز مانند امروز در سر غذای روزانه چندان درنگ نمی کردند و اگر سخنی به میان می آمد نمی بایستی دهان پر باشد و بناچار در سخن گفتن چیزی از دهان بیرون افتد. دیگر اینکه در آیین ایرانیان باستان بایستی پیش از غذا و پس از آن هر یک با آبی جداگانه دست خود را بشویند نه اینکه همه در یک تشت یا لگن دست خود پاک کنند آنچنان که در هنگام خورش در یک کاسه دست فرو نمی بردند و چند تن از یک جام نمی نوشیدند.


اینها آدابی بود که در میان همه ایرانیان که زرتشتی بودند رواج داشت ولی نزد برخی
دیگر که به این آئین باستانی رشک میبردند نکوهیده بشمار رفته و نوشته اند که باید بر خلاف آنها رفتار کرد تا کاری همانند زرتشتیان انجام نداده باشند!ایرانیان مانند همه مردم سرزمینهای دیگر جهان با انگشت خود غذا می خوردند (رسم با چنگال غذا خوردن
از قرن یازدهم میلادی بکار گرفته شد).از دیگر آداب ایرانیان در هنگام غذا خوردن برسم گرفتن و باژ گرفتن بود و همچنین پس از غذا به عنوان سپاسگزاری سخنانی می گفتند. یک قطعه کوچک پهلوی که سور سخن نامیده می شود از روزگار ساسانیان به ما رسیده است.

ایرانیان پیش و پس از خوردن دستهای خود را در ظرفهای جداگانه میشستند.پیش از
خوردن از خداوند سپاسگزاری مینمودند.در هنگام خوردن گفتگو نمیکردند.با آرامش بر سر سفره مینشستند و در حال راه رفتن غذا نمیخوردند.

اما خاموشی ایرانیان در سر خوان موضوع اصلی این گفتار است. در نوشتاری که از گذشتگان نقل شده باز گفته میشود:

1 - باژ گرفتن ایرانیان سر خوان و از هر گونه سخن پرهیختن در آیین چنین بود. آنگاه که برای پادشاهان ساسانی خوان می گستردند آنان باژ می گرفتند و کسی سخن نمی گفت تا آنگاه که از سر خوان بر خیزند اگر کسی در

سر خوان ناگزیر بایستی چیزی بخواهد بجای سخن بایستی به اشارت بخواهد

2 - کیومرث نخستین کسی است که در هنگام خورش (بر سر خوان) خاموشی فرمان داد تا اینکه درین هنگام طبیعت بتواند از آن بهره بگیرد و آن خورش به تن سازگار آید ...

3 - و رسم چنان است که اهل عجم جماعتی نان خورند یک تن زمزنه گیرد و ایشان را دعا کند و خاموش شود و مردمان نان خورند و سخن نگویند و مغان نیز سخن نگویند در وقت خوردن.اما می رسیم به سخنان ابو حامد محمد غزالی طوسی از بزرگترین دشمنان ایران و
ایرانی. کسی که هر چه کرد نتوانست نوروز را از ریشه برکند، در کتاب کیمیای سعادت در بخش آداب غذا خوردن آورده است:...

دوم آنکه خاموش نباشد که آن سیرت عجم است لکن سخنهای
خوش بگوید.و در چند سطر پس از آن یکی دیگر از آداب ایرانیان را که جداگانه دست شستن پس از غذا باشد را نیز نپسندیده و گوید:...آب جمله دستها جمع کنند و هر آبی جدا نریزند که این عادت عجم است و اگر به جمع دست یکبار بشویند اولی تر و به تواضع نزدیکتر ...(خب، خدا را سپاس که دشمنان ایرانیان چندش آورند)برای اینکه در یابید، این هم میهن تا به چه اندازه دشمن ایرانیان بوده چند جمله دیگر از کتاب کیمیای سعادت در اینجا می آورم:اما بعضی چیزها حرام است بعضی مکروه ، حرامست آنچه برای سده و نوروز فروشند چون سپر، شمشیر و بوق سفالین که در نفس خود حرام نیست ولیکن شعار گبرانست....

نوروز و سده باید مندرس شوند و کسی نام آنها نبرد و شب سده چراغ
نباید گرفت تا اصلا آتش نبینند.از دیگر آداب ایرانیان به نقل از مورخ یونانی که چندی پیش در کتابی خواندم اما اکنون منبع دقیق آنرا بیاد نمی آورم درنگ نکردن در کشیدن غذا است و دیرتر از دیگران بر سر غذا حاضر می شوند و همچنین هنگام راه رفتن نیز از خوردن پرهیز می کردند.



تاریخ : دوشنبه 25 دی 1391 | 07:00 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات
 روز 30 تیر 1293 احمدشاه پسر محمدعلی شاه قاجار در 18 سالگی در تهران تاجگذاری کرد. این مراسم 5سال پس از خلع محمدعلی شاه در دوره فترت بین مجلس دوم و سوم و در شرایطی که دوران حاکمیت ناصرالملک بعنوان نایب السلطنه نیز رو به پایان بود و هیچ ارگان و نهادی بر کشور حاکم نبود به وقوع پیوست.

تاجگذاری احمدشاه یک ماه قبل از آغاز جنگ جهانی اول صورت گرفت. اقدامات او برای بیرون راندن قوای انگلیسی و روسی که طبق

قراردادهای 1907 و 1915 ایران را به دو منطقه نفوذ خود تقسیم کرده بودند بی نتیجه ماند. با وقوع انقلاب بلشویکی 1917 در روسیه، دولت این کشور قرارداد 1915 با انگلیس را لغو کرد و نیروهای خود را از ایران فراخواند. به دنبال آن نیروهای انگلیسی حاضر در ایران به سمت شمال پیشروی کردند و تقریباً تمام خاک ایران را تحت نفوذ خود درآوردند. پس از آن انگلستان کوشش کرد تا با اتکاء به عوامل داخلی خود، قرارداد معروف 1919 را که طبق آن ایران تحت الحمایه انگلیس میشد و کلیه امور مالی وگمرکی نظامی کشور را به دست میگرفت به ایران تحمیل نماید. اما این قرارداد به دلیل مخالفت مردم و روحانیون و به ویژه چهرههایی چون مرحوم سید حسن مدرس هرگز به اجرا درنیامد.
در اواخر دوران حکومت احمدشاه، قیامهای متعددی در مناطق مختلف ایران از جمله گیلان (میرزا کوچک خان)، تبریز (شیخ محمد خیابانی) و خراسان (کلنل محمد تقی خان پسیان) به وقوع پیوست که همگی آنها به دلیل عدم هماهنگی و انسجام لازم سرکوب شدند. سلطنت احمدشاه تا 1304 ادامه یافت و در این سال وی تحت فشار رضاخان از پادشاهی خلع شد.
احمدشاه با از دست دادن تدریجی اکثر اختیارات خود، رهسپار اروپا شد و زمام امور کشور را عملاً به رضاخان که «سردار سپه» ونخست وزیر بود، سپرد. رضاخان نیز مرحله به مرحله زمینه خلع وی را از قدرت فراهم ساخت. روز 9 آبان 1304 هم با تصویب ماده واحدهای در مجلس شورای ملی، رسماً انقراض سلسله قاجار اعلام شد و با خلع وی نظام 153 ساله قاجار نیز منقرض شد.
احمدشاه آخرین پادشاه سلسله قاجاریه سرانجام در نهم اسفند۱۳۰۸ـ 32 سالگی ـ در پاریس به بیماری کلیه درگذشت.
جنازه وی به کربلا حمل شد و از مقامات دولتی ایران، هیچیک در مراسم تشییع او شرکت نداشتند. از احمدشاه یک پسر به نام فریدون و سه دختر به نامهای مریم، همایون دخت و ایران الملوک باقی ماندند. احمدشاه که از 1302 در اروپا میزیست، سرمایه و دارایی خود را در بورس پاریس به کار انداخت و از این معاملات سود سرشاری برد. ضمناً مقادیری زمین نیز در اطراف پاریس خریداری کرد وباغ بزرگی در آن احداث نمود. 

این هم یک روایت کامل تر اززندگی احمدشاه 

 

احمدشاه از کودکی تا سلطنت

 

احمد شاه آخرین پادشاه سلسله قاجار می باشد که با وی سلطنت قاجاریه به پایان می رسد. او وارث سلطنت یکصد و بیست ساله قاجارها در ایران بود. سلطنتی که از آقا محمد خان تا محمد علی شاه را تجربه کرده و در واپسین سالهای خود به کودکی 21 ساله به ارث رسیده بود. سلطنت کوتاه ولی پرماجرای محمد علیشاه با فتح تهران در 7231 ه.ق و پناهنده شدن وی به سفارت روسیه در زرگنده که با موافقت انگلیسیها صورت گرفت خاتمه پذیرفت و احمد میرزا که یکسال پس از ترور ناصرالدین شاه متولد شده بود در سن دوازده سالگی از سوی فاتحان تهران به سلطنت انتخاب شد و به خاطر صغر سن تحت نظر نایب السطنه ای قرار گرفت که وی را نیز فاتحان تهران بر گزیده بودند.

 

برگزیده شدن احمد میرزا به سلطنت باعث شد که وی از پدر و مادر خود که مقرر بود خاک ایران را ترک نمایند جدا شود و به کاخ سلطنتی عزیمت کند. البته این جدایی توأم با گریه و بی تابی طرفین به ویژه احمد شاه بود که قصد نداشت از والدین خود دور شود.

 

احمد شاه هفت سال پس از سلطنت تاجگذاری کرد ولی تاجگذاری وی مصادف با وقوع جنگ جهانی اول شد که جهان و ایران را علیرغم اعلام بی طرفی در کام خود فرو برد و بخشهایی از ایران علاوه بر قشون روس و انگلیس توسط قشون عثمانی نیز به تصرف در آمد.

 

پایان جنگ جهانی اول نوید دهنده دوران خوبی برای خاور میانه و ایران نبود. حفظ و نگهداری هندوستان، طمع به بازارهای داخلی منطقه، دسترسی به نفت و مقابله با خطر بلشویسم، چهار محور فعالیت استعمار انگلستان در ایران و خاور میانه را تشکیل می داد.

 

لرد کرزن (وزیر خارجه وقت انگلیس) در پی انعقاد قرارداد  1919 در ایران بود که با تحقق یافتن آن ایران آشکارا به مستعمره انگلستان تبدیل می شد. در نهایت با مخالفت مردم و عدم امضای قرارداد از سوی احمد شاه، این قرارداد ملغی گردید و انگلیسیها در پی اجرای طرح دیگری برآمدند که همان منافع سابق را برای انگلستان با کمترین هزینه و حداقل حساسیت بین المللی تأمین می نمود. برقراری حکومتی مقتدر و روی کار آمدن دیکتاتوری نظامی طرحی بود که افرادی نظیر لوید جرج نخست وزیر انگلیس، سر وینستون چرچیل و حکومت هند بریتانیا و سازمان اطلاعاتی انگلستان موسوم به اینتلیجنس سرویس از آن حمایت می نمودند. بدین ترتیب زمینه برای اجرای کودتای سوم اسفند 1299 و به قدرت رسیدن رضاخان پهلوی و در نهایت خلع قاجار فراهم آمد.

 

احمد شاه در سال 1307 شمسی در حالی که هیچ گاه سلطنت پهلوی را به رسمیت نشناخت در فرانسه چشم از جهان فرو بست و طبق وصیتش جنازه او به کربلا منتقل و در آنجا مدفون گردید.

 

مجموعه حاضر منتخبی از عکسهای احمد شاه  از کودکی تا سلطنت می باشد که در نوع خود بسیار جذاب و دیدنی است. امیدواریم که مورد توجه محققان حوزه تاریخ معاصر قرار بگیرد.

 

 

 

احمد میرزا در کودکی (نوزادی)

 

 

احمد میرزا در سن دوازده سالگی

 

 

احمد شاه در دوران نوجوانی

 

 

 

 

 

احمد شاه در سنین کودکی پس از شکار پلنگ

 

 

محمدعلی شاه و عده أی از درباریان در باغ شاه چند روز قبل از بمباران مجلس

 

 

احمد شاه قاجار در ابتدای سلطنت

 

 

 

احمد شاه قاجار در نوجوانی به اتفاق عده أی از درباریان

 

 

احمد شاه قاجار و محمدحسن میرزا ولیعهد به اتفاق عده أی از همکلاسیها و معلمان خود

 

 

 

احمد شاه قاجار و محمدحسن میرزا ولیعهد به اتفاق عده أی از رجال و مقامات مملکتی

 

 

 

 

 

احمد شاه به هنگام جلوس بر تخت مرمر در کاخ گلستان

 

 

مراسم سلام احمد شاه قبل از رسیدن به سنین بلوغ

 

 

احمد شاه قاجار در نوجوانی با لباس شاهی

 

 

احمد شاه قاجار بهمراه رجال درباری

 

 

احمدشاه قاجار، محمدحسن میرزا ولیعهد به هنگام بازدید از یک هواپیمای ملخ دار

 

 

احمد شاه قاجار به همراه رجال درباری

 

 

احمد شاه قاجار سوار بر اتومبیل در راه سفر به اروپا

 

 

احمد شاه در مسافرت اول خود به اروپا به هنگام توقف در استانبول

 

 

 

احمد شاه و برادرانش به هنگام تشییع جنازه محمدعلی شاه در ایتالیا

 

 

 

احمد شاه قاجار در اروپا 

 

و این هم کارنامه احمد شاه   

__________________



تاریخ : جمعه 22 دی 1391 | 05:37 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات

گفته می شود این مکان شهری با 100 هزار نفر جمعیت بوده است.


2.    معبد کارناک

این معبد که در مصر واقع شده، چشم هر بیننده ای را خیره می کند. اولین پرسشی که با دیدن این معبد به ذهن بیننده می رسد این است که انسان های آن زمان چگونه توانسته اند چنین ساختار دقیقی را بدون کمک گرفتن از فناوری های کامپیوتری بنا کنند.

مورخان بر این باورند که این معبد در حدود قرن شانزدهم ساخته شده است.


3.    معابد و بتکده های باگان

هر چند امروز همچون خرابه ای می نماید، اما پیشینه ای با شکوه دارد. این بنا در برمه و در شهر باگا قرار گرفته و اعتقاد بر این است که این مکان کانون تمدن های اولیه بوده است.

در حال حاضر، تعداد زیادی معبد و بتکده با وضعیتی اسفناک به شدت نیازمند مرمت و بازسازی هستند که اگر به آنها توجه نشود، فرو خواهند ریخت.

مهمترین دلیل اینکه باگان این روزها وضعیت مناسبی ندارد این است که ارتش برمه از به رسمیت شناختن بناهای تاریخی به عنوان میراث جهانی امتناع می ورزد.


4.    شهر ممنوعه

شهری قدیمی در پکن، پایتخت چین است. بسیاری از گردشگرانی که این بنا را دیده اند، تماشای آن را به دیگران هم توصیه می کنند.

قدمت شهر ممنوعه به دهه 1400 می رسد، اما در حال حاضر بسیاری از آن از بین رفته ولی حدود 980 ساختمان باقی مانده فضایی نزدیک به 7/8 میلیون فوت مکعب را به خود اختصاص داده اند.

این شهر در واقع روایتگر فرهنگ چینی است و بسیاری از ساختمان هایش زیر نظر موزه کاخ هستند، هرچند برخی دیگر از آنها هنوز هم مورد استفاده دولت قرار می گیرند.


5.    تخت جمشید

این بنای باشکوه که در مرودشت در استان فارس واقع شده را داریوش بزرگ بنیان گذاری کرد و پسرش خشایارشا و نوه اش اردشیر اول بر وسعت و بزرگی اش افزودند.

در این شهر باستانی ایران که طی سالیان پیوسته، پایتخت مجلل و تشریفاتی امپراتوری ایران در زمان امپراتوری هخامنشیان بوده‌است، مجموعه کاخ‌هایی به نام تخت جمشید وجود دارد.

باور تاریخدانان بر این است که اسکندر مقدونی سردار یونانی در ۳۳۰ پیش از میلاد، به ایران حمله کرد و تخت جمشید را به آتش کشید و احتمالا ً بخش عظیمی از کتابها، فرهنگ و هنر هخامنشی را با اینکار نابود کرد.

تخت جمشید با نام‌های پارسه، هزارستون، چهل منار و پرسپولیس نیز معروف است.


6.    آنگکور وات

این مکان باستانی که در کامبوج واقع شده، برای دهه ها پایتخت این کشور بوده است. اگرچه درهای این مکان به روی علاقه مندان بسته است، اما ارزش مذهبی زیادی برای کلمبیایی ها دارد.

تاریخ دانان قدمت این اثر باستانی را قرن 12 میلادی تخمین می زنند.

7.    بالی

بسیاری تاریخ اندونزی را بیشتر از هر جای دیگر با نام بالی می شناسند؛ جاییکه سالانه میزبان هزاران گردشگر از سراسر دنیاست.
اکثر هندوهای اندوزی دربالی ساکن هستند و این مکان باستانی به خاطر رویدادهای فرهنگی و آثار هنری که در آن وجود دارد، شهرت پیدا کرده است.

8.    ماچو پیچو

باور تاریخ دانان این است که این مکان باستانی که در دره ارومبامبا در پرو قرار دارد، به دست قبیله اینکا درست پیش از ورود کلمبیایی ها بنا نهاده شده است. 
این مکان در حدود 100سال کانون قدرت اینکاها بوده است و به دنبال از میان رفتن اینکاها و تا سال 1911 به حال خود رها شده بود. با این وجود گزارش های دیگری نیز وجود دارد که نشان می دهد این منطقه درسال 1847 کشف شد.

9.    تاج محل

 

می گویند شاه جهان تاج محل را به یاد همسر فقیدش در هند بنا نهاد. این بنا در آگرا واقع شده است و یکی از هشت شگفتی جهان به حساب می آید.
تنها انگیزه بسیاری از بازدیدکنندگان تاج محل این است که ببینند، شاه جهان به عشق همسرش چه کاری انجام داده است. شکی نیست که شاه جهان با این کار خود بخش مهمی ازتاریخ را رقم زده است.

10.    دیوار چین

هنوز هم برای همه سوال است که چطور تنها ردپای زمین که می توان از آسمان آن را دید، دیوار چین است، شگفتی که این بنا را در زمره برترین آثار باستانی جهان قرار داده است.
دیوار بزرگ چین در واقع مجموعه ای از دیوارهاست که در شمال چین کشیده شده اند و هدف اصلی چینی ها از این دیوار کشی حفاظت از کشور در برابر تهاجم خارجی ها بوده است.
طول این دیوار حدود 5هزار 500 مایل تخمین زده شده است.

11.    اهرام سه گانه

 

اهرام سه گانه مصر هم که از شگفتی های معماری در دنیا قلمداد می شوند در این فهرست حضور دارند. این اهرام در فهرست عجایب هفتگانه دنیا نیز جای دارند.
مصر باید صنعت گردشگری خود را تا حد زیادی مدیون این اهرام پر ابهت و در عین حال آرام بداند، چرا که سالانه میلیون ها گردشگر برای دیدن آنها به این کشور سفر می کنند.




تاریخ : جمعه 22 دی 1391 | 12:27 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات

دریاچه تخت سلیمان

دریاچه تخت سلیمان
چشمه تخت سلیمان هزاران سال پیش شروع به جوشیدن کرده و به تدریج بر اثر لعاب حاصل از ترکیبات موجود در آب، لبه بیرونی چشمه رسوب بسته و بالا آمده است. این روند هزاران سال ادامه یافته و باعث شده که آب چشمه گلدانی در پیرامون خود بسازد به نحوی که هم اینک ارتفاع تپه حاصل از روند فوق و همچنین عمق دریاچه ناشی از جوشش آب چشمه به حدود ۶۲ متر می‌رسد.
با توجه به این که ارتفاع رسوب دور دریاچه از دوره ساسانی تاکنون، یعنی در طول ۱۴۰۰ سال گذشته حدود ۱۲ متر افزایش یافته، می‌توان گفت: به ارتفاع گلدان دریاچه تقریبا در هر سال کمی ‌کمتر از ۹ میلیمتر افزوده شده



تاریخ : جمعه 22 دی 1391 | 12:26 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات
منطقه باستانی یری -هزاره اول پیش از میلاد

سنگ افراشتهای شهر یری

 

 

 

منطقه باستانی معروف به شهر یری در شمال غربی روستای پیرازمیان در 31 کیلومتری شرق مشگین شهر در کنار رود قره سو قرار دارد. وسعت این منطقه تاریخی 400 هکتار است و از سه قسمت دژ نظامی، معبد و قوشا تپه تشکیل می شود. قدمت قلعه و معبد به 1450 پیش از میلاد و قوشا تپه به 7 هزاره پیش از میلاد می رسد.

اولین بار در حدود ده سال پیش از انقلاب اسلامی چارلز برنی در این محوطه کاوش کرد و از سال 1383 تا 1385 سه فصل حفاری به سرپرستی علیرضا هژبری نوبری در آن انجام شد.

در اولین فصل حفاری که در آبان 83 آغاز شد قبرهای عصر آهن بررسی شدند که پیش از آن توسط جویندگان عتیقه تخریب شده بودند و تنها ساختمان بندی قبرها معلوم بود. در این دوره سفالها یی مربوط به دوره کالکو لتیک کشف شد و قدمت منطقه را به 3500 سال از از عصر آهن به عقب برد. این سفالها شبیه سفالهای مناطق باستانی دالما و حاجی فیروز هستند. به این ترتیب برای اولین بار قدمت سکونت بشر در استان اردبیل به دوره مس- سنگ رسید. برخی از سفالها منقوش و برخی با طرح سبدی بودند. تعدادی سفال دو لایه نیز در حفاری کشف شد که احتمال می رود لایه دوم سفال برای ترمیم قسمتهای شکسته سفال به کار رفته است.

در منطقه یری تعداد زیادی سنگ شیشه برنده(ابسیدین) کشف شد که می تواند گواهی بر ارتباط این منطقه با قفقاز و آناتولی باشد زیرا سابقه استخراج این نوع سنگ در این مناطق شناخته شده است. از ابسیدین برای برش سنگهای سخت در دوره کالکولتیک استفاده می شده است.

در منطقه یری چند دوره تاریخی از مس- سنگی ، عصر آهن1 و عصر آهن 2 مشخص شد و بقایایی از قلعه ای متعلق به دوره آهن کشف گردید.

در فصل بعدی حفاری در سال 84 بقایایی از سفال، مفرغ و نقوش انسانی دیده شد که باستان شناسان آنها را نذوراتی متعلق به معبد میدانستند. یکی از این دو معبد در زیر دیوار دفاعی قلعه قرار داشت . باستان شناسان نتیجه گرفتند در دوره اورارتویی که ساکنان شهر یری بر روی معبد خود قلعه ساخته بودند از دین خود روی گردانده اند و خدای اورارتویی( خالدی) را پذیرفته اند. البته این امر میتواند اختیاری یا به اجبار صورت گرفته باشد.

در این فصل حفاری یک لایه نیز در زیر محوطه داخلی قلعه کشف شد که به شخری متروک و قدیمی تر تعلق داشن. برخی سفالهای قهوه ای مایل به بنفش و سفالهای داغدار و سیاه نیز در این محل کشف شدند که به پیش از عصر آهن تعلق دارند.

در فصل سوم حفاری مشخص شد که در دوره اورارتوییان قلعه به آتش کشیده و متروک شده است. وجود خاکستر در لایه های خاک قلعه نشان دهنده آتش سوزی قلعه است . به این ترتیب دوئره های متوالی زندگی بشر از 7000 تا دوره اورارتوییان در  شهر یری به صورت متوالی مشخص شد. در این فصل تعداد زیادی ظروف سفالی، اشیای زرین مانند  آویز، دگمه های زینتی و پلاکهای طلایی و مفرغی کشف گردید.

نیایشگاه اصلی منطقه یری در این فصل از زیر خاک بیرون آمد که شامل بیش از 300 سنگ افراشت با ارتفاعهای مختلف از 35 تا 250 سانتیمتر با شکلهای انسانیهستندو اشکال حجاری شده روی سنگها مشابهند و حاوی صورت آدمی( بدون دهان)  ، دست و شمشیر هستند.

این منطقه بدون شک استقرار تک دوره ای نداشته است. چارلز برنی دوره آنرا همزمان با هخامنشیان ولی خارج از محدوده دولت آنها می داند. اینگراهام و سامرز آنرا به پیش از هزاره اول تعلق دانسته اند. با توجه به نبود سفال در کنار سنگ افراشت نمیتوان نظر دقیقی در مورد زمان سنگ افراشت داد ولی آنها میانه هزاره دوم تا میانه هزاره اول را بهترین دوره برای سنگ افراشت دانسته اند.  معماری قبور مربوط به عصر آهن2 است.

در مناطق دیگری از آذربایجان نیز سنگ افراشت وجود دارد مانند سنگ افراشت نشت بان سراب ولی هیچ کدام دارای حجاری نیستند.

در غرب محل تجمع سنگها غاری قرار دارد که ساکنان محلی آنرا قاراکوهبل نام نهاده اند. روبروی آن چند تخته سنگ بر روی هم گذاشته شده اندو به این ترتیب سه فصل حفاری منطقه باستانی یری در سال 84 به پایان رسید.

مدیر کل میراث فرهنگی اردبیل در سال 84 طی بازدید از منطقه اعلام کرد که در سال 85 حریم شهر یری تعیین خواهد شد و این منطقه باستانی به ثبت ملی و جهانی خواهد رسید. ولی در مرداد سال 85 تحقیقات باستان شناسی منطقه تعطیل شد. وی در مرداد سال 86 اعلام کرد که کار طراحی سازه محافظ با اعتباری به مبلغ بیست میلیون تومان انجام خواهد شد در حالی که این کار نیاز به صد میلیون تومان بودجه دارد. در هر صورت تا پایان سال  86 هیچ گونه اقدامی در جهت حفاظت از سنگ افراشتها انجتم نشده بود.

منطقه یری که وسیع ترین منطقه تاریخی استان اردبیل و یکی از با اهمیت ترین مناطق پیش از تاریخ شمال غرب ایران است به شماره 6162 به ثبت آثار ملی رسید. ولی به دلیل عدم حفاظت از منطقه سرمای بی سابقه زمستان سال 86 سنگ افراشتها را مورد حمله قرار داد و در اول بهمن 86 با یک زیر نویسی تلوزیونی در شبکه خبر اعلام شد که 80% از آثار تاریخی منطقه یری بر اثر سرما از میان رفته است. در واقع یکی از با ارزش ترین و بی نظیر ترین آثار باستانی ایران و جهان در اثر بی مسولیتی سازمان میراث فرهنگی از دست رفت و به هیچ وجهه قابل مرمت نیست.

 

 

 

 

 








تاریخ : جمعه 22 دی 1391 | 12:23 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات




سرخدم لكی واقوام ال پی-عصر آهن جدید


موجودات اساطیری بر روی یك تیردان در لرستان سده یازدهم پ م

 

مردمان ناحیه لرستان امروزی ایران در نیمه نخست هزاره اول پ م پادشاهی كما بیش مستحكمی به نام ال پی تاسیس كردند كه شاهك نشینهای متعددی آنرا تشكیل میداد.این پادشاهی در زاگرس به نام الی مایی تا دوره ساسانیان تداوم داشت.متنهای آشوری دو شهر این پادشاهی به نام مرئوبیشتو و اكودو را ثبت كرده اند كه اولی در خرم آباد و دومی در كوهدشت هستند.سرخدم لری نیایشگاه شهر اكودو و سرخدم لكی بناهای كنار نیایشگاه است

 

 

 

كوه چنگری در ارتفاعات شمالی شهر كوهدشت و در دامنه شمالی آن منطقه باستانی سرخدم لكی قرار دارد. این منطقه به صورت طبیعی تراس بندی شده است و با دخالت آدم به صورت پلكان بزرگی در آمده است كه در بین صخره ها محصور است. ابتدای دوره تاریخی این منطقه به عصر آهن جدید میرسد. در كنار این محوطه سرخدم لری قرار دارد كه نیایشگاهی از نیمه دوم عصر آهن است. بناهای سرخدم لكی نیایشگاه نبوده و بناهای متعدد گوناگونی در آن دیده میشود

در سرخدم لكی آثار معماری ، سفال،فلز سنگ و غیره كشف شده است كه به عصر آهن جدید تعلق دارد. وجود سفالینه های دوران اسلامی در این محل نشانگر آبادانی آن در این دوره میدهد. در سرخدم لكی اثار معماری سقف دار پیدا نشده است و احتمالا این محل اقامتگاه كوچ نشینان بوده است. معماری این محل را میتوان با معماری تپه باباجان و تپه گیان مقایسه نمود.سفال نخودی رنگ گونه الب سفالهای این منطقه است.تزیینات سفالها ساده هستند. مهر سنگی مكشوفه از این ناحیه قابل قیاس با مهرهای ایلامی است و تصویر فردی نیایشگر و حیوانی بالدار شبیه عقرب بالدار است.


حكاكی بر سنگ در كوهدشت لرستان 8000 پ م

 

 




تاریخ : جمعه 22 دی 1391 | 12:22 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات

مهرهای ساسانی
 



 

در دوره ساسانی مهر استفاده گسترده ای در تجارت داشت. علاوه بر اینکه در امور سیاسی، هر کدام از سران مهر مخصوص خود را داشتند، بازرگانان نیز از مهر استفاده میکردند تا اموال خود را انتقال دهند. کپی برداری از مهرهای استامپی سنگی تقریبا غیر ممکن است.تعداد زیادی از مهرهای ساسانی در موزه های مختلف جمع آوری شده اند.

 
 

موزه ملی ایران

 

 

موزه ملی ایران

موزه ملی ایران

موزه ملی ایران

موزه ملی ایران

 

موزه ملی ایران

موزه ملی ایران

موزه ملی ایران

موزه ملی ایران

موزه ملی ایران

موزه آذربایجان

موزه ملی ایران

موزه مقدم تهران

موزه آذربایجان

موزه آذربایجان

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

 

موزه مقدم تهران

موزه مقدم تهران

 

موزه مقدم تهران





تاریخ : جمعه 22 دی 1391 | 12:20 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات

شخصیت شناسی جالب افراد از روی شیرنی مورد علاقه



اگر بیسکویت های کاکائویی کرم دار را می پسندید:

شما سرشار از الهامات و تفکرات تازه هستید، بهترین طریقی که دوست دارید شیرینی مورد علاقه تان را بخورید، کدام است؟ آن را به ۲ قسمت تقسیم می کنید؟ کرم آن را جدا می کنید؟ آن را در لیوان شیر خیس کرده و می خورید؟ به هر روشی که بیسکویت های کرم دار مورد علاقه تان را میل می کنید و از آن لذت خواهید برد.

این شیرینی ها بیش از این که به دلیل مزه خوب شان معروف باشند، به دلیل تفکرات نوینی که شما پیرو آن هستید و از آن لذت می برید، معروفند! اگر شما این بیسکویت ها را دوست دارید، یک هنرمند با تصورات جالب هستید که این تصورات و ذهنیات، لحظه ای شما را ترک نمی کنند، شما مسلما بارها و بارها از طرف دوستان تشویق می شوید و مورد توجه قرار می گیرید؛ شما پر از ایده های نو و جدید هستید و می توانید ایده های خوب خود را فروخته و ثروتمند شوید! امتحان کنید، حتما موفق می شوید!

شیرینی های ساده بیسکویتی یا ویفری:

شما فردی با آگاهی و بینش بسیار و بافراست هستید، هرچند که این شیرینی های کره ای سنتی، خیلی مدرن و زیبا نیستند اما مزه خوب و عالی آن ها می تواند روح زندگی را در شما بیدار کند؛ شما قدرتی منحصر به فرد در دیدن و ادراک آن قسمتی از یک شیء یا فرد دارید که دیگران قادر به دیدن آن نیستند این امر از شما یک قاضی ویژه شناخت شخصیت می سازد، یک فرد باهوش و تیزبین و یک خریدار سختگیر و جدی و البته شخصی هستید که به هیچ عنوان نمی توان به او دروغ گفت!

شیرینی های کشمشی و گردویی با طعم دارچین و…:

شما یک ماجراجوی واقعی هستید؛ افرادی که عاشق مزه ها و طعم های نامعمول و در عین حال خوب هستند، هیچ گاه از امتحان کردن یک مزه خاص نمی هراسند و شاید به همین دلیل تن به ریسک های واقعی در زندگی می دهند، کودکان عاشق شما هستند، زیرا شما همیشه در صدر جدول برای انجام یک کار خطرناک هستید و بزرگسالان هم شما را دوست دارند زیرا زمانی که با شما هستند، آن ها را زیر بارانی از خاطرات زیبا، ماجراجویی ها و رفتارهای منحصربه فرد قرار می دهید که باعث به وجود آمدن احساس عالی و پر از تازگی و طراوت در آن ها می شوید!

شیرینی های خانگی با طعم کاکائو و نارگیل:

شما بسیار مهربان و البته ساده دل هستید؛ این شیرینی های ساده و در عین حال خوشمزه، شما را به یاد روزهای خوب گذشته می اندازد و به خاطر همین است که شما عاشق آن هستید؛ شما به یاد گذشته ها بسیار دلتنگ می شوید و هر لحظه از خاطرات خود را در حد توان حفظ می کنید، ارزش هر لحظه گذشته برای شما برابر با یک موفقیت کاری است از آلبوم عکس تا نخستین نقاشی، شما تاریخچه یک فامیل را با خود یدک می کشید البته این به این معنا نیست که شما در گذشته زندگی می کنید، شما در حال زندگی می کنید و خاطرات نوینی را با دوستان و آشنایان خود می سازید!

شیرینی های مربایی (انجیر، آلبالو و…):

شما مصمم و بااراده هستید؛ افرادی که عاشق این نوع شیرینی هستند، بسیار تمایل دارند بزرگسالانی مسئولیت پذیر باشند، یک مدیر استثنایی که به خانه نرسیده، به صورت حساب ها و نامه ها رسیدگی می کند. آماده شدن برای آینده و حوادث غیرمنتظره، تمام انرژی و تلاش شما را می گیرد اما فراموش نکنید در ازای کار سختی که انجام می دهید، سرمایه لازم را نیز برای زندگی خود پس انداز کنید. مزه شیرین این شیرینی، همیشه شیرینی یک زندگی راحت و بی دردسر را برای شما تداعی می کند.

پس نتیجه می گیریم: اگر شما شیرینی دوست دارید، حالا هر نوع شیرینی با هر طعمی، سرشار از خصوصیات خوب شخصیتی هستید و بدی در شما راهی ندارد!




تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 11:45 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات

گ هایی که زنان دوست دارند؛ رنگ هایی که مردان دوست دارند



روانشناسی رنگ، مطالعه نقش رنگ به عنوان یک عامل رفتاری است. این حوزه تحقیقات گوناگونی از تبیین ترجیحات فردی تا پژوهش در مورد ارتباط بین رنگ پیرهن تیم های فوتبال انگلیسی با نتیجه را شامل می شود.

تاثیر دارونما
گزارش هایی رنگ داروها را در تاثیرگذاری آن ها تایید کرده اند. قرص هایی که رنگ های گرم دارند تحریک کننده هستند و قرص هایی که رنگ های سرد دارند، افسردگی به همراه می آورند.
عقیده بر آن است که دلیل این تاثیرگزاری به خاطر انتظارات فرهنگ وابسته بیماران است و نتیجه مستقیم رنگ داروها نمی باشد.

رنگ آبی روشن
در سال۲۰۰۸، در گلاسکو، از رنگ آبی روشن در جاده ها استفاده شد و نتایج از کاهش جرم در این منطقه خبر می داد. این گزارشات توسط بسیاری از خبرگزاری ها درز پیدا کرد و در اکتبر سال ۲۰۰۹ ژاپن در راه آهن های خود از رنگ آبی روشن برای کاهش میزان تلاش برای خودکشی استفاده کرد؛ اگرچه تاثیر این تکنیک همچنان جای سوال دارد.

استفاده از رنگ در تزئینات
از گذشته های دور از رنگ برای ایجاد احساس گشادگی استفاده می شده است. گرچه چگونگی تاثیرپذیری خلقی-هیجانی، از فردی به فرد دیگر بسیار متفاوت است.
مردم طیف های رنگ آبی را بیشتر ترجیح می دهند. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد افراد در دماهای متفاوت، رنگ های مشخصی را ترجیح می دهند. افرادی که احساس سرما می کنند، رنگ های گرم مانند زرد و قرمز می پوشند و افرادی که احساس گرما می کنند، رنگ های آبی و سبز را انتخاب می کنند.
مطالعات نشان داده اند که رنگ ها بر خلق و احساسات افراد تاثیر می گذارند؛ اما مشکلی که وجود دارد آن است که این مطالعات تعیین نمی کند کدام رنگ چه تاثیری بر کدام خلق و احساس خاص دارد.
به زبان دیگر، ارتباط بین رنگ و پاسخ های رفتاری وجود دارد اما در مورد چگونگی آن صحبتی نمی شود.

بعضی از تحقیقات نشان داده اند که وقتی زن ها لباس های گرم می پوشند ، احساس خوشایندی دارند در حالی که مردها زمانی احساس خوشایندی را تجربه می کنند که لباس های سرد بپوشند.
تحقیقات کمی هم از ارتباط پیشینه های فرهنگی و تاثیرات قوی آن بر ترجیحات رنگی خبر می دهد. این تحقیقات نشان داده اند که مردم یک منطقه مانند یک شهر یا استان صرف نظر از قومیت، رنگ های مشابهی را ترجیح می دهند.
کودکان رنگ های زیادی را خوشایند و تسلی بخش می دانند در صورتی که بزرگسالان انعطاف کمتری دارند.

انتقاد
مشکل ذاتی در کنترل جرئیات تاثیر رنگ بر وجود آدمی به این معنا است که انتظارات ذهنی و انحرافات فرهنگی، نمی تواند حذف شود.
علاوه بر این، بسیاری از شواهد موجود روایی هستند( موضوع تاثیر آبی روشن) و یا بر پایه داده هایی استوارند که گیج کننده اند( همبستگی بین لباس و…)
رنگ درمانی نیز به عنوان یکی از متغییرهای درمانی بر اساس فرضیه هایی است که اثرات دارونما را از تاثیرات رنگ در سلامتی متمایز می کند.




تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 11:42 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات

به گزارش مشرق، متن کامل این لالایی به زبان اصلی و ترجمه فارسی آن بدین شرح است:

روڵه لای لایه، کۆرپه‌م لای لایه
rolla lāy lāya, korpam lāy lāya
نزانم بوچی ده‌نگت ده‌رنایه
nizānim bočî dangit darnāya
ئاشیمه ووهوو وه‌هیشتم ئه‌ستی
astîāšê wohū wahîštim astî
ئووشتا ئه‌ستی‌یه ئووشتا ئه‌همایی
oūštā astîya oūštā ahmāyî
هی‌یه‌ت ئه‌شایی وه‌هیشتای ئه‌شیم
hîyat ašāyî wahîštāy ašêm
یه‌تا ئاهووه تی‌ری‌یو ئه‌تها
yatā āhowa tîrîyo athā
ره‌تووش ئه‌‌شاته چیت هه‌چا یه‌تا
ratūš ašāta čît hačā yatā
وه‌نگه هو ئه‌شا ده‌زدا ئامه‌نه‌نگ
wanga ho ašā dazdā āmanang
شیوس نه‌نامه ئه‌نگ هواشه‌ مه‌زدا
šîyūs nanāma ang hwāša mazda
هی‌یه‌ت ئه‌شایی وه‌هیشتای ئه‌شیم
hîyat ašāyî wahîštāy ašêm
خشته‌ری میچا ئاهورایی ئا
xištarê mêcā āhorāyî ā
ییم درگو پی‌یو ده‌ده‌ت راستاریم
yîm dirgo pîyo dadat rāstārêm
رۆڵه لای لایه، کۆرپه‌م لای لایه
rolla lāy lāya, korpam lāy lāya
گوێ بگره له من، ده‌نگی ئه‌زدایه
gwê bigra lamin dangî azdāya
هی‌یه‌ت ئه‌شایی وه‌هیشتای ئه‌شیم…
hîyat ašāyî wahîštāy ašêm…

برگردان به فارسی
فرزندم لالا، دلبندم لالا، نمی دانم چرا صدایت درنمی‌آید.
راستی و داد، بهترین است.
پاکی، خوشبختی است.
خوشبختی برای کسی است که راستی و داد را برای راستی و داد انجام دهد همان گونه که خداوند، راستی و دادگری است.
راهبر دنیایی نیز باید بر پایه راستی و دادگری برگزیده شود.
این دو با کردارها و اندیشه نیک(وهومن) برگزیده می‌شوند تا همه کردارها، از روی نیکی و راستی و خرد انجام داده شوند همان گونه که خداوند راستی و دادگری است و راستی و دادگری در همه جا خود را بنمایاند و نیک کرداری، با نیروی خدایی پرورش یابد و به یاری ناتوانان وناداران بشتابد.
فرزندم لالا، دلبندم لالا
گوش به من بسپار، صدای خداوند است همان گونه که خداوند، راستی و دادگری است.
و …

وزن این لالایی، ده هجایی از اوزان قدیم ایرانی و از اوزان گاثاهاست. همه اشعار، تک بیتی و فولکلوری ترانه های کردی نیز برهمین وزن است: مستفعلن فا، مستفعلن فا (تَنَن تَن تَنَن تَنَن تَن تَنَن) این لالایی از نیایشهای معروف مهریان و زردشتیان است که از زمانهای بسیار دور به یادگار مانده است.

گردآوری : گروه اینترنتی ببینین . کام

منبع : مشرق نیوز+




تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 11:39 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات

آیا جنین و یا نوزادانی که از دنیا می روند، روز قیامت پدر و مادر خود را می شناسند و باعث شفاعت ایشان می شوند؟ سرانجامشان چه می شود؟

از بسیاری روایات استفاده می شود فرزندانی که از دنیا می روند، در عالم قیامت پدر و مادر خود را می شناسند و از ایشان شفاعت می کنند. پیامبر به زبیر فرمود: "اگر یکی از فرزندان تو سقط شود، بهتر است از این که صد فرزند داشته باشی که در راه خدا جهاد کنند". باز ایشان فرمود: "در روز قیامت به فرزندان گفته می شود وارد بهشت شوید، ولی پاسخ فرزندان آن است که: تا پدر و مادرمان وارد بهشت نشوند، ما وارد بهشت نمی شویم، سپس خطاب می آید که با پدر و مادرتان وارد بهشت شوید". در روایتی دیگر است که: "در روز قیامت، فرزندان مسلمان از بهشت خارج می شوند، در حالی که در دست ایشان ظرف های آشامیدنی وجود دارد. مردم از ایشان می خواهند که آن ها را سیراب کنند، ولی می گویند: ابتدا باید پدر و مادر خود را سیراب کنیم. حتی فرزندان سقط شده در دست خود ظرف های نوشیدنی گرفته اند و در بیرون از بهشت منتظر پدر و مادر خود هستند تا با هم وارد بهشت شوند".(1) از مجموع روایات استفاده می شود اطفال و جنین هایی که از دنیا می روند، پدر و مادر خود را می شناسند و در عالم قیامت از ایشان شفاعت می کنند. البته هر یک از این روایات باید با اصول اعتقادی و از نظر معنا و دلالت و سند با روایات دیگر تطبیق داده شده، سند آن ها از جهت درستی و نادرستی بررسی شود، البته این روایات حداقل در مورد مؤمنان و ملحق شدن فرزندان به پدران صدق می کنند، اما در مورد فرزندان کافران نمی توان نظر قطعی داد که فرزندان آن ها نیز در دوزخ باشند! پی نوشت ها: 1. شهید ثانی، مسکن الفواد، ص


تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 11:29 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات

 

خیلی از بانوان از سختی بارداری خود می نالند، ویا از دادن شیر به فرزند خود به دلیل مشقّت و سختی، ممانعت می کنند، و می گویند که چه فایده ای دارد که ما این همه کار سخت می کنیم و شوهرمان این مشکلات ما را ندارد.
برای چه ما باید این کارها را انجام بدهیم، تا این قدر اذیت شویم؟

در جواب باید گفت که یکی از مهمترین و ا ارزشمندترین کارهایی که در اسلام مورد توجه ویژه قرار گرفته است، بارداری زنان و شیر دادن آنها می باشد.
آن قدر این مسئله در دین مبین اسلام بسیار با اهمیت است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) اینگونه می فرماید:

«
اِذا حَمَلَتِ المَرأَةُ كانَت بِمَنزِلَةِ الصّائِمِ القائِمِ المُجاهِدِ بِنَفسِهِ وَ مالِهِ فى سَبیلِ اللّه  ، فَاِذا وَضَعَت كانَ لَها مِنَ الأَجرِ ما لا تَدرى ما هُوَ لِعِظَمِهِ، فَاِذا اَرضَعَت كانَ لَها بِكُلِّ مَصَّةٍ كَعِدلِ عِتقِ مُحَرَّرٍ مِن وُلدِ اِسماعیلَ ، فَاِذا فَرَغَت مِن رَضاعِهِ ضَرَبَ مَلَكٌ عَلى جَنبِها وَ قالَ : اِستَأنِفِى العَمَلَ، فَقَد غُفِرَ لَكِ » (1)

( هنگامى كه زن باردار مى شود ، همانند روزه دارِ شب زنده دار و مجاهدى است كه با جان و مالش در راه خدا جهاد مى كند و هنگامى كه فارق شود ، پاداشى دارد كه نمى دانى عظمت آن چه قدر است و هنگامى كه شیر بدهد ، در هر بار مكیدن ، پاداش آزاد كردن یكى از فرزندان اسماعیل (علیه السلام ) براى اوست و آن گاه كه شیردادن تمام شود ، فرشته اى بر پهلوى او مى زند و مى گوید : عمل را از نو آغاز كن كه بى تردید ، آمرزیده شدى)

اگر نگاهی ظاهری به این روایت بیاندازیم، ارزش زن باردار و شیرده مشخص است:

زن باردار:
1. زن باردار مانند روزه دار است( پس ثواب انسان روزدار را خداوند به او می دهد)
2. زن باردار مانند انسان شب زنده دار است( یعنی مانند کسانی که در نیمه شب بیدار شده و مشغول به مناجات با خدا می شوند، پس همانا پاداش آنها هم برای اوست)
3. زن باردار مانند مجاهد فی سبیل الله است که جان و مالش را در راه خدا می دهد که مصداق آیه شریفه « إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولئِكَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ » (كسانى كه ایمان آوردند و كسانى كه هجرت نمودند و در راه خدا جهاد كردند (و بر ایمان خود استوار ماندند) آنها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است )
(2)
4. زن باردار دارای پاداش عظیمی است که مقدارش بسیار زیاد است که آن را نمی داند.

زن شیرده:
1. هر بار مکیدن شیر توسط کودک، معادل پاداش آزاد کردن یکی از فرزندان اسماعیل
(علیه السلام ) می باشد
2. یاری کردن فرشته الهی، از اول شیر دادن تا پایان آن
3. وعده الهی توسط فرشته که مادر آمرزیده شده است
4. تشویق ملک خداوند، به انجام دوباره این کار پر خیر و برکت و بزرگ

پس همانا جای حسرت و افسوس دارد برای مردان، در این که از این پاداش و اجر الهی بدورند،
و صد البته جای خوشحالی و نشاط است که خداوند متعال توجهی ویژه به زنان باردار و شیرده دارد.

1. امالى صدوق، ص 496، ح 678
2. بقره 218




تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 11:20 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات
بلقیس در حال لمیدن در باغ، مینیاتور ایرانی از حدود سال ۱۵۹۵ میلادی.

بـِلقِیس یا ملکه سَبَأ، به گفته روایات اسلامی دختر هدهاد بن شرحبیل و ملکه سرزمین سَبَأ بود. او زنی یمانی و از اهالی مَأرِب بود که پس از پدرش بر مآرب حکومت می‌کرد.


یکی از حاکمان منطقه برای تسخیر مآرب حمله کرد، اما موفق نشد و با کشته شدن او بلقیس تمام یمن را تحت سیطره خود گرفت و سبأ را پایتخت خود قرار داد. سلیمان، توسط هدهدی از وجود او و مردمانش آگاه شد و طی نامه‌ای از او دعوت کرد تا خود و مردمان سرزمین سبا که خورشیدپرست بودند، به خداوند یگانه ایمان بیاورند و نزد او بروند. [۶].


بنا بر روایات، بلقیس نزد سلیمان رفت و سلیمان استقبال باشکوهی برای او ترتیب داد. سرانجام بلقیس به حقانیت حضرت سلیمان پی برد و ایمان آورد. مردم ممالک او نیز همه موحّد و خداپرست شدند. بلقیس نیز -طبق برخی روایات- به همسری حضرت سلیمان در آمد.[۷]


عرش بلقیس

آثار محرم بلقیس
ستونهای باقی مانده از محرم بلقیس

عرش بلقیس یا محرم بلقیس[نیازمند منبع] نام معبدی است از دوران حکمرانی ملکهٔ سبأ بلقیس. آثار ابن معبد عظیم در نزدیکی شهر باستانی یمن مأرب باقی مانده‌است. نام محرم بلقیس برروی چند معبد بزرگ و کوچک در دوران حاکمیت سلسلهٔ پادشاهان سبا گذاشته بوده‌اند. یکی در ظفار و دیگری در صرواح و مهر، ولی بزرگ‌ترین و مشهوترین معبدها محرم بلقیس (معبد بلقیس) در شهر مأرب پایتخت مملکت سبا بود. [۸].


عرش بلقیس جایگاهی است یک روزه راه از ذمار. (کشور یمن) از آثارش فقط شش ستون رخام باقی مانده و کنار آن آب‌های جاری بسیاری یافت می‌شود، و آبگیرهایی دارد که هرکس وارد آن‌ها شود، به قول اهالی آنجا غرق می‌شود، و کسی را یارای آن نیست که به آن ستون‌ها برسد. اهالی آن بلاد را عقیده بر آن است که آن عرش و تخت بلقیس بوده است.[۹]

در نزدیکی خرابه‌های عرش بلقیس آثار و ویرانه‌های یک پرستشگاه بزرگ به چشم می‌خورد، این معبد در یک کیلومتری شمال کاخ بلقیس قرار داشته بود. برخی از ملل باستانی به خدایان و الهگان اعتقاد داشتند و به خیال خویش برای جلب رضای آنان، مجسمه‌ها و بناهای یادبودی بر می‌افراشتند. یکی از این الهگان آلهه آفتاب بود که قوم بلقیس (مردم سبا) آن‌را آلهه (شمس) می‌گفتند. مردم مملکت سبا معبدی برای آلهه شمس ساختند ومجسمه آنرا که یک قرص کامل آفتاب بود در درون این معبد گذاشتند و آن را ستایش می‌نمودند. چونکه ملت سبا آفتاب پرست بودند و در هنگام طلوع و غروب آنرا می‌پرستیدند. این معبد از سنگ مرمر سفید و طلا ساخته بودند. آورده‌اند که این معبد برق می‌زد و بزرگ و بلند و باشکوه بود. معبد آلهه شمس یکی از بزرگ‌ترین و کاملترین معبدهایی بود که در عهد ملکهٔ بلقیس «ملکه مملکت سبا» ساخته شده بود. ویرانه‌های این معبد و مجسمه «قرص شمس» (آفتاب) که تکه تکه و خرابه‌های ستونهای دیوار معبد که به جا مانده‌است نشان می‌دهد که معبدی بسیار باشکوه بوده‌است. این آثار برجستهٔ باستانی در کشور یمن و در ۹ کیلومتری شمال شهر مأرب کنونی واقع می‌باشد. [۱۰].[۱۱]


پانویس

  1. المقحفی، ابراهیم، احمد، (مُعجَم المُدُن وَالقَبائِل الیَمَنِیَة) ، منشورات دار الحکمة، صنعاء، چاپ وانتشار سال ۱۹۸۵ میلادی به (عربی).
  2. استاد.دکتر: الجرو، سعید، اسمهان، ، (دراسات فی التاریخ الحضاری للیمن القدیم)، دار الکتاب الحدیث، چاپ عدن، ۲۰۰۳ میلادی به (عربی).
  3. دکتر: شامی، یحیی، (موسوعة المدن العربیة والاسلامیة) ، دار الفکر العربی، بیروت، چاپ ر سال ۱۹۹۳ میلادی به (عربی).
  4. الصنعانی، محمد بن یحیی بن عبدالله بن احمد، الیمانی.، (اَلأنَباءَ عَن دُولةَ بَلقِیسَ وَ سَبأَ) ، منشورات دار الیمنیة للنشر والتوزیع، صنعاء، چاپ وانتشار سال ۱۹۸۴ میلادی به (عربی).
  5. لغت‌نامه دهخدا به نقل از الاعلام زرکلی و قراّن مجید
  6. الصنعانی، محمد بن یحیی بن عبدالله بن احمد، الیمانی.، (اَلأنَباءَ عَن دُولةَ بَلقِیسَ وَ سَبأَ) ، منشورات دار الیمنیة للنشر والتوزیع، صنعاء، چاپ وانتشار سال ۱۹۸۴ میلادی به (عربی).
  7. استاد.دکتر: الجرو، سعید، اسمهان، ، (دراسات فی التاریخ الحضاری للیمن القدیم)، دار الکتاب الحدیث، چاپ عدن، ۲۰۰۳ میلادی به (عربی).
  8. الصنعانی، محمد بن یحیی بن عبدالله بن احمد، الیمانی.، (اَلأنَباءَ عَن دُولةَ بَلقِیسَ وَ سَبأَ) ، منشورات دار الیمنیة للنشر والتوزیع، صنعاء، چاپ وانتشار سال ۱۹۸۴ میلادی به (عربی).
  9. لغت‌نامهٔ دهخدا
  10. الصنعانی، محمد بن یحیی بن عبدالله بن احمد، الیمانی.، (اَلأنَباءَ عَن دُولةَ بَلقِیسَ وَ سَبأَ) ، منشورات دار الیمنیة للنشر والتوزیع، صنعاء، چاپ وانتشار سال ۱۹۸۴ میلادی به (عربی).
  11. المقحفی، ابراهیم، احمد، (مُعجَم المُدُن وَالقَبائِل الیَمَنِیَة) ، منشورات دار الحکمة، صنعاء، چاپ وانتشار سال ۱۹۸۵ میلادی به (عربی).



تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 11:15 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات

رازهای خلقت شگفت انگیز فرشتگان

فرشته

گروهی از آنان آنقدر عظیم الجثه اند که پاهایشان در طبقات پایین زمین، ثابت و گردن هایشان از آسمان بالا، گذشته است و ارکان وجود و پیکرشان از کرانه های جهان بیرون رفته و شانه های آنها برای حفظ پایه های عرش خدا، آماده و مناسب است .

در اولین خطبه نهج البلاغه، امیرالمؤمنین علی علیه السلام به صورت مبسوط مراحل آفرینش موجودات را شرح می دهد. از آفرینش ملائکه و کرات و آسمان ها و زمین گرفته تا خلقت جمادات و حیوانات و انسان ها در بخش مهمی از این خطبه خلقت ملائکه به صورت کامل شرح داده شده و صفات فرشتگان به صورتی    زیبا مطرح گردیده که بیان آن برای ما انسان ها جذاب است.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «ثم فتق ما بین السموات العلا فملا هنّ اطواراً من ملائکته، منهم  سجود لا یرکعون، و رکوع لا یفقصبون، و صافون لا یتزایلون، و مسبّحون لا یسأمون، لا یغساهم نوم العیون، و لا سهو العقول و ... »

«سپس آسمان های بلند را از هم گشود و آن ها را مملو از فرشتگان مختلف ساخت، گروهی از آنان همواره در سجده اند و رکوع ندارند، و گروهی در رکوعند و یارای ایستادن ندارند، و گروهی در صف هایی ایستاده اند که پراکنده نمی شوند و هیچ گاه خواب به چشمان شان راه نمی یابد و عقل های آنان دچار اشتباه نمی گردد و ... »

از این فراز از خطبه به خوبی استفاده می شود که در میان آسمان ها فاصله هایی وجود دارد که در آغاز به هم پیوسته بودند و سپس از هم باز شدند، و خداوند این فاصله ها را مملو از فرشتگان ساخت. « فملا هن اطواراً من ملائکته »

در خطبه 91 نهج البلاغه نیز به این فاصله ها اشاره شده است، آنجا که می فرماید: «و ملا بهم فروج فجاجها وحشابهم فتوق اجوائها » « بوسیله فرشتگان تمام فاصله های آسمان ها را پر کرد و فاصله جوشان را از آنان مالامال ساخت. »

در ادامه خطبه اول، حضرت علی علیه السلام به بیان اقسام و اصناف فرشتگان پرداخته و آنها را به چهار گروه تقسیم می فرماید: نخست به فرشتگانی اشاره می کند که کارشان عبادت است و آنها را نیز به چند گروه تقسیم می کند، که عده ای در حال سجود، عده ای در حال رکوع، عده ای در حال قیام و ... هستند. در این که آیا منظور از سجود و رکوع و قیام، همان اعمالی است که ما انسان ها انجام می دهیم یا اشاره به مراحل خضوع و عبادت فرشتگان بر حسب مراتب و مقامات آن ها، جای بحث است. اگر فرشتگان را دارای جسم لطیف بدانیم و برای آنها دست و پا و صورت و پشیانی قائل باشیم، معنای اول مناسب تر است و اگر برای آنها جسمی قائل نباشیم، یا آنها را دارای جسم بدانیم اما نه به این شکل، آن گاه معنای دوم مناسب تر خواهد بود.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: « سپس آسمان های بلند را از هم گشود و آن ها را مملو از فرشتگان مختلف ساخت، گروهی از آنان همواره در سجده اند و رکوع ندارند، و گروهی در رکوعند و یارای ایستادن ندارند، و گروهی در صف هایی ایستاده اند که پراکنده نمی شوند و هیچ گاه خواب به چشمان شان راه نمی یابد و عقل های آنان دچار اشتباه نمی گردد و ... »

به هر حال کار این مجموعه، همگی عبادت و تسبیح و تقدیس خداوند بزرگ است و گویی غیر از آن، کار دیگری ندارند و جز به عبادت عشق نمی ورزند. ممکن است یکی از فلسفه های خلقت فرشتگان این باشد که انسان ها به عبادت خویش مغرور نشوند و بدانند که هیچ گاه از نظر کمیّت به عبادت فرشتگان نخواهند رسید مگر اینکه معرفت خود را در عبادت بالا ببرند و بدانند که عبادت کردن یا نکردن آن ها، اثری در مقام کبریایی خداوند نمی گذارد و اگر جملگی آن ها کافر گردند، بر دامن کبریایی او گردی نمی شنید، « ان تکفروا فانّ الله غنی عنکم » 1

فرشته در حال دعا

سپس به بیان مجموعه دوم از فرشتگان پرداخته می فرماید: « و منهم امناء علی وحیه و السنة الی رسله و مختلفون بقضائه و امره »

در واقع این گروه واسطه میان پروردگار و پیامبران و حاملان و ترجمان وحی او هستند. از این تعبیر استفاده می شود که تنها حضرت جبرائیل سفیر وحی الهی نیست بلکه او رئیس سفرای الهی است.

سپس به مجموعه سوم از فرشتگان اشاره کرده، می فرماید: «و منهم الحفظة لعباده و السّدنة لا بواب جنانه»

« حفظه » جمع « حافظ » به معنای نگاهبانان است و در این جا دو معنی می تواند داشته باشد: 

یکی نگاهبانان بر بندگان که مراتب اعمال آنان هستند و آن ها را ثبت و ضبط می کنند و دوم نگاهبانان بندگان که آنها را از آفات و بلاها و حوادث مختلف حفظ می کنند که اگر مراقبت آنها نباشد، انسان ها دائماً در معرض خطرات هستند.

سپس به مجموعه چهارم از فرشتگان بزرگ که حاملان عرش الهی هستند اشاره کرده، می فرماید: « و منهم الثّابتة فی الارضین السّفلی اقدامهم و المارقة من السّماء العلیا اعناقهم و الخارجة من الاقطار ارکانهم و المناسبة لقوائم العرش اکتا فهم. »

«گروهی از آنان آنقدر عظیم الجثه اند که پاهایشان در طبقات پایین زمین، ثابت و گردن هایشان از آسمان بالا، گذشته است و ارکان وجود و پیکرشان از کرانه های جهان بیرون رفته و شانه های آنها برای حفظ پایه های عرش خدا، آماده و مناسب است. »

آنگاه به بیان اوصافی از آن ها پرداخته، می افزاید: «چشمان آن ها در برابر عرش او فرو افتاده و در زیر آن بال های خود را به خود پیچیده و میان آن ها و کسانی که در مراتب پایین ترند، حجاب های عزت و پرده های قدرت زده شده است.»

آری قدرت آن ها، قدرت جسمانی نیست بلکه از قدرت فوق العاده روحانی برخوردارند که هیچ کس به مقام آن ها راه پیدا نمی کند و به همین دلیل شایستگی حمل عرش الهی را پیدا کرده اند.

«گروهی از آنان آنقدر عظیم الجثه اند که پاهایشان در طبقات پایین زمین، ثابت و گردن هایشان از آسمان بالا، گذشته است و ارکان وجود و پیکرشان از کرانه های جهان بیرون رفته و شانه های آنها برای حفظ پایه های عرش خدا، آماده و مناسب است»

فرشته

اصناف ملائکه

سنت الهی  بر این جاری شده است که برای نشان دادن قدرت و عظمت خویش و اهداف و اغراض دیگر، امور جهان هستی را به وسیله فرشتگانی که سر بر فرمان او هستند و سستی و سهو و نسیان و کندی در اطاعت ندارند، اداره کند و هر یک از اصناف آن ها برنامه ای معین و منظم داشته و کارگزاران کشور بی انتهای حضرت حق باشند.

انسان هنگامی که درباره اصناف و انواع فرشتگان و برنامه های عظیم و گسترده آنان می اندیشد. احساس کوچکی در خویش می کند که در این عالم پهناور و مملو از کارگزاران حق و صفوف لشکریان خداوند و بندگان گوش به فرمان او، من در چه جایگاهی هستم؟ 

 

نتیجه :

با دقیق شدن در این عوالم و خلایق ناشناخته خداوند متعال که اهمیت معرفت الهی برای انسان روشن می شود که بوسیله آن، انسان می تواند از مقام فرشتگان نیز بالاتر رود، فرشتگانی که با این عظمت فرمانبرداری الهی را می کنند و دارای مقامی شامخ  تر نزد خداوند هستند و در درجات کمال از انسان با معرفت پایین تر می مانند.

 


پی نوشت ها :

1) سوره زمر / آیه 7

منابع :

1- قرآن کریم

2- نهج البلاغه، ترجمه مرحوم محمد دشتی

3- پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام ، آیة الله مکارم شیرازی، ج 1

آمنه کریمی




تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 10:55 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات
گرگینه ها... موجوداتی که در افسانه های اروپایی، انسان های پلیدی هستند که با شیطان پیمان می بندند و در ازای آن قدرت تبدیل شدن به هیولایی گرگ مانند را هنگام بدر ماه پیدا می کنند. اما آیا واقعیت همین است؟ آیا آنها در اصل خرافات غربی هستند؟

جواب این است که نه، آنها لزوماً چنین نیستند. در ایران باستان، گرگ نه مظهر پلیدی که مظهر قدرت و شکوه محسوب می شد و آن را جزو باهوش ترین حیوانات می دانستند، همان طور که گودرز پهلوان شاهنامه، که شخصیتی زیرک اما قدرتمند دارد، پرچمی با نماد گرگ در دست می گیرد و لباسی از پوست گرگ در بر می کند.
اگر بخواهیم فهرست کتابهایی که در ایران از خرافات و افسانه ها حرف می زنند را بررسی کنیم، به کتابی برمی خوریم به نام: "عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات" که بعد از اسلام در طوس نوشته شده و در آن نویسنده، خرافات معمول زمان خویش را در قالب مقاله ای علمی به تصویر کشیده است و سال ها بعد، راهگشایی برای دقیقی شاعر ایرانی شد که می خواست شاهنامه را بنویسد. اما عمر دقیقی کفاف نداد و بعد از او فردوسی این وظیفه را بر عهده گرفت.
گودرز تنها مثال این امر در شاهنامه نیست. فردوسی می گوید که گشتاسب چگونه برای خواستگاری کتایون، دختر قیصر به روم می رود و قیصر از او می خواهد که گرگ غول پیکری که مردم سرزمینش را عذاب می دهند، از پا درآورد:
چو گرگ از در بیشه او را بدید خروشی به ابر سیه برکشید
همی کند روی زمین را به چنگ اَبَرگونه شیر و جنگی پلنگ

گشتاسب با گرگ می جنگد و او را از کمر دو نیم می کند، و رومیان را پیش جسدش می آورد. اینجاست که شک و تردید پدیدار می شود:
به شمشیر سلمش زدم بر دونیم سرآمد شما را همه ترس و بیم
شوید! این همه شگفتی ببینید گرم چنان زشت پتیاره، درّیده چرم
یکی ژنده پیلست گویی به پوست همه بیشه بالا و پهنای اوست
بدان بیشه رفتند هر دوان زگفتار او شاد و روشن روان
بدیدند گرگی به مانند پیل به چنگال شیران و همرنگ نیل

گرگی که بزرگی آن باور کردنی نیست. در هنگامه نبرد، گرگ چنان بر اسب گشتاسب می پرد که گویی خرسی بر اسب می جهد و نه یک گرگ. شاید اغراق در این اشعار وجود داشته باشد اما اصل ماجرا یکی است، چرا که پادشاه نمی تواند از یک گرگ معمولی ترس داشته باشد و این در حقیقت نشان دهنده غیرطبیعی بودن موجود و بنابر این گواهی بر این موضوع است که اینجا تنها نمی توان اغراق فردوسی را دخیل دانست.
کتاب "عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات" دو خرافه را همزمان آورده است که به آنها اشاره می کنیم:

1. «گویند هرکس در بیشه زاران هنگام بدر ماه، عریان گردد و شالی از پوست گرگ بر کمر خویش بندد و حلقه ای از آتش در اطراف کالبدش بیافروزد و در آن میان بر زمین دراز کشیده و در خواب شود، نیمه شبان به موجودی دلیر و گرگ صورت بدل خواهد گشت و تا سحرگاهان در آن صورت خواهد ماند.»
اینجا منظور از دلیر، مطلقاً شجاع نیست و قدرت هم معنا می شود، پس در اصل موضوع مربوط به روشی برای تبدیل شدن به موجودی فراطبیعی و نیرومند است. اما این خرافه بسیار آشناست، چون تقریباً ما همین مورد را در مورد بدل شدن انسان به گرگینه در افسانه های اروپا می بینیم.

2. «کشاورزان گویند که هنگام چهاردم ماه (قمری) گرگانی عظیم جثه و تناور بازو چون خرس از کوهستان بر ایشان می تازند و دد و دام را با هم می درند و هر تنابنده ای را هلاک کرده، نیمی را بر جا گذاشته و نیمی دیگر را با خود می برند. گویند چون خرس بر دو پا ایستاده و از مرکب سریعترند، پس نتوان آنان را گرفت.»
من چیزی برای گفتن ندارم. ظاهراً کتاب، خودش همه چیز را به خوبی بیان کرده است.

اما چگونه چنین افسانه ای با اروپاییان یکسان است؟ اولین ثبت این خرافه در کتب و کتیبه های غربی حدود سه سال پس از آخرین جنگ صلیبی با مسلمانان ثبت شده که به تنهایی می تواند دلیل بسیار خوبی برای اثبات این موضوع باشد، و جدا از آن می توان به روابط بسیار زیاد دولت های آسیای مرکزی و خاورمیانه با یونان و روم در سال های پیش از آن اشاره کرد که این هم باز می تواند دلیلی بر راهیابی این افسانه به خرافات غربی باشد، درست همانند میترا خدای ایرانی که توسط رومیان هم در غارها پرستش می شد و در اصل از ایران به غرب راه یافته بود.




تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 08:00 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات

سمبل در زمان هخامنشیان

 
 
عقاب سمبل کشور ایران دروه هخامنشی.


سلسله هخامنشی عقاب را به لحاظ اینکه میان مخلوقات روی زمین قوی ترین بینائی را دارد و به ارتفاع میرود تا بتواند همه جوانب را ببیند انتخاب نمودند.

دایره بالای سر عقاب سمبل تفکر بیرنگری و سه بعدی داشتن و در
دست های عقاب سمبل هدیای آزادی و رفاه ملی بود که برای مردم سرزمین خود به ارمغان می آورد.

پادشاهان هخامنشی بخصوص کورش بزرگ دور اندیشی و سه بعدی نگری فکری داشته با شعار آزادی و رفاه ملی سرزمین ایران که در موارد زیادی با مقاومت خیلی کم از طرف نیرو های مخالف مواچه میشد گسترش یافت.

هنگامیکه آمریکا استقلال خود را از انگلستان گرفت. دولتمران آمریکا مانند جرج واشینگنتن افکار والائی داشته فکر ایجاد کشوری که در آینده کشور ابر قدرتی شود را در سر داشتند.

از این لحاظ دولت هخامنشی که اولین ابر قدرت دنیا بودند را الگوی دولت خود قرار دادند.

آنان حتی سمبل کشورایران زمان هخامنشی را که عقاب بود را برای کشور جدید خود انتخاب نمودند



تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 07:47 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات
 
غذای دوره اشكانیان
 




آنچه در مورد غذای دوره اشكانی میدانیم از طریق تاریخنگاران رومی به ما رسیده است. ماركوس گاویوس ابیسیوس و ماركوس پرسیوی كاتو در این مورد مطالبی بیان كرده اند.



نان در دوره اشكانیان به صورت نانی محكم و سفت بوده كه شباهت زیادی با بیسكویتهای امروزه داشته است. این نان نسبت به نانهای نرم زمان بیشتری قابل نگه داری بوده و مخصوصا در زمان سفر و جنگ استقاده میشده است



سس گاروم كه برای سرو ماهی استفاده میشد. این سس را به ماهی میزدند و می خوردند


 

مرغ طبخ شده به روش اشكانی: اشكانیان نوعی غذا را با مرغ+شراب قرمز+برگ كرفس+زیره سیاه می پختند و با سس مخصوصی میخوردند


 

parthia.com

طبخ بره به روش اشكانی: این غذا از گوشت بره+آلو+پیاز+سس+روغن زیتون+كلم+سیر+فلفل+شراب سفید تهیه میشد. پس از مخلوط كردن این مواد غذا را میپختند




تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 07:41 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات


لوحهای گلی




 

تخت جمشید یکی از پایتختهای هخامنشیان بود و به دستور داریوش اول ساخته شد و شاهان بعدی نیز ساخت آنرا ادامه دادند. این بنای تاریخی توسط دانشگاه شیکاگو حفاری شد وپروفسور هرستفیلد و اشمیت از سال 1931تا1939 در آن مشغول حفاری بودند. در طول این زمان دو آرشیو از لوحهای گلی کشف شد.


 

آرشیو اول معروف به لوحهای دیوانی خزانه در بر گیرنده 139 لوح است و شامل اطلاعاتی در مورد پرداختهای بین سالهای 492و458پیش از میلاد است. آرشیو دیگر قدیمی تر و بزرگتر است و شامل 25000 تا 30000 لوح است که 7000 عدد از آنها خوانده شده و 5000 به چاپ رسیده است. این لوحها به زبان ایلامی زبان رسمی دربار هستند و شخصی به نام فرنکه زیر آنها را امضا کرده است.این فرد وزیر دربار بوده است.
در مجموعه گل نبشته های به دست آمده از باروی تخت جمشید برای اولین بار گل نبشته ای به خط پارسی باستان دیده شد.این کشف جدید نشان میدهد که این خط در مکاتبات روزمره نیز استفاده میشده است.

 
 

این لوحها از گل بودند واستفاده از آنها به این نحو بوده که با گل خیس آنها را شکل می دادند و روی میز سطح آنرا صاف می کردند. سپس با یک قلم روی آنها مطلب مورد نظر را می نوشتند و آنها را خشک می کردند. اگرچه شاه مقدونی به هنر و تاریخ ایران یکپارچه خیانت کرده است، ولی حمله او به ایران یک لطف هم داشته و وقتی آتش شهوت او تخت جمشید را می سوزانده این لوحها در زیر خاک پخته شده اند وتا امروز سالم مانده اند و اطلاعات با ارزشی از اتفاقات دوران هخامنشی به ما داده اند

 
 

پس از کشف این لوحها دانشگاه شیکاگو آنها را برای بازخوانی به عنوان قرض به آمریکا می برد و پس از انقلاب ایران دانشمندان فرهیخته آمریکایی از تیره شدن روابط ایران و آمریکا سوء استفاده می کنند و آنها را پیش خود نگه میدارند.در سالهای اخیر وقت پس دادن این لوحها به ایران رسیده است ولی دولت آمریكا در دادگاهی تصمیم گرفته است آنها را برای كمك به دولت صهیو نیستی به حراج بگذارد. زیرا دولت آمریكا با دولت ایران مشكلات سیاسی دارد و از این طریق می خواهد به ایران ضربه بزند، غافل از اینكه این لوحها به فرهنگ و مردم ایران تعلق دارند و ارزش آنها از یك بازی سیاسی بیشتر است. باید ببینیم سازمان میراث فرهنگی ایران برای بازپس گیری آنها چه زحمتی خواهد كشید و در این بازی چه نقشی را اجرا می كند

 






تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 07:39 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات
حمام سنگی گیوی- دوره نامشخص

بازدید محلی در تاریخ تابستان 1386

 

حمام سنگی در شهر گیوی در جنوب اردبیل قرار دارد. این حمام یک اتاقک مربع شکل با ابعاد حدود 5 متر است که در دل کوهی سنگی کنده شده است و یک در ورودی دارد. درون حمام دو چشمه وجود دارد یکی آب گرم و دیگری آب سرد دارد. آب دو چشمه در حوضچه سنگی جمع میشود و تبدیل به آبی با درجه حرارت ملایم و مطبوع برای شستن بدن میشود. مردم شهر گیوی هنوز هم در این حمام خود را میشویند. آنها عقیده دارند آب حمام اثر خاصی بر آنها دارد و بعد از استحمام به شدت گرسنه میشوند. درون حمام سکوهایی برای نشستن درون سنگ کنده شده است و به دلیل چشمه آب گرم درون فضا مملو از بخار است.

به درستی مشخص نیست این حمام دست کند کی ساخته شده است. میتوان آنرا با دخمه های سنگی بسیاری که در منطقه آذربایجان قرار دارند مقایسه کرد که اکثرا مربوط به دوره اورارتویی هستند. برای تعیین دوره تاریخی این حمام نیاز به کار کارشناسی ویژه ای است که تاکنون انجام نشده است. ولی شاید این حمام قدیمی ترین حمام دنیا باشد که هنوز هم از آن استفاده میشود و آب گرم دارد




تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 07:37 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات
شهر دقیانوس -شهر كهن جیرفت هزاره پنجم تا سوم پیش از میلاد


جیرفت مركز حوزه فرهنگی جازموریان در جنوب شرقی ایران است.شرایط اقلیمی برای وجود زندگی در این منطقه بسیار مناسب است .سنگواره های حیوانی عظیم جثه در زه كلوت جازموریان،آثار پراكنده دوران پارینه سنگی هزاره پنج پ م و آثار دوران نوسنگی هزاره سوم پ م بیانگر این موضوع است.شكوفایی تمدن این محل در دوره آغاز شهر نشینی در هزاره سوم و دوم پ م است.در هزاره سوم پ م در متون اكدی یاد شده است كه نارام سین هیاتی بازرگانی برای خرید چوب ،مس وبافته به مكن كه در منطقه جازموریان قرار دارد فرستاده است.فرمانروای این منطقه به نام مانودانو در متون اكدی ذكر شده است كه احتمالا جیرفت مركز حكومتی او بوده است

 

 

 

 

 

در دوران هخامنشی این منطقه بسیار رونق داشته است و چوبهای كاخ آپادانای شوش از این منطقه آمده است.در بازگشت اسكندر از هند به فارس یكی از محلهای اقامتی سپاه او جیرفت بوده است.آثاری نیز از دوره اشكانی و ساسانی در این محل دیده میشود. در سالهای گذشته پس از یك فصل پر باران و بروز سیل آثار متعدد بسیاری از زیر خاك بیرون آمد كه توجه تجار غیر قانونی عتقه را به خود جلب كرد ودر مدت كوتاهی این آثار به موزه های خارج منتقل شدند




تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 07:34 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات

فلزهایی برای پیوند

دریونان مدرن، دوحلقه مورد استفاده قرارمی گرفت، حلقه طلایی برای داماد ونقره برای عروس كه به نشانه یگانگی وبرابری مبادله می شد ولی درواقع ارزش بیش ترحلقه مردان نشان دهنده برتری موقعیت آنها بود. دردوره ای نیزحلقه آهنی مرسوم بود! كه به نشانه تعهد برای نامزد(عروس) فرستاده می شد. این حلقه آهنی به عنوان نماد دوام وپایداری پیمان ازدواج ساخته می شد. ازنظرشكلی نیزیك حلقه ساده همیشه تنها شكل حلقه ازدواج نبوده وگاهی اشكال مختلفی روی آن تراشیده وكنده كاری شده مثل یك كلید برای نشان دادن اقتدارخانگی زن.
این مقاله ابتدا درسال 1986 به چاپ رسید وبارها درمجلات گوناگون ودرسال های اخیرتجدید چاپ شده است. درگذشته رسمی بوده كه داماد حلقه ای را درانگشت نامزد خود می كرده، اما مشخص وقطعی نیست كه این رسم ازچه زمانی آغازشده است. استفاده ازحلقه هم دردوره ازدواج وهم دردوره نامزدی تاریخچه ای بسیارطولانی دارد. برای مثال دریونان مدرن، دو حلقه مورد استفاده قرارمی گرفت، حلقه طلایی برای داماد ونقره برای عروس كه به نشانه یگانگی وبرابری مبادله می شد ولی درواقع ارزش بیش ترحلقه مردان نشان دهنده برتری موقعیت آنها بود. درمیان یهودیان قدیمی انتخاب عروس همواره به وسیله بزرگ ترها ووالدین انجام می شد وسپس این انتخاب با انجام عقد وپیمان زناشویی كه همراه با هدایایی بود، تثبیت می شد. به نظرمی رسد این هدایا منشا هدیه دادن حلقه ازدواج باشد. درانجیل اشاره ای به حلقه نامزدی نشده، اما درپیدایش به حلقه به عنوان نماد وفاداری ودوستی اشاره شده است. عقیده ای نیزوجود دارد كه دردوره حضرت موسی(علیه السلام) حلقه ازدواج وجود نداشته، اما به نظرمی رسد دردوره های بعد رواج یافته است.
دردوره ای نیزحلقه آهنی مرسوم بودكه به نشانه تعهد برای نامزد(عروس) فرستاده می شد. این حلقه آهنی به عنوان نماد دوام وپایداری پیمان ازدواج ساخته می شد. البته دردوره های قبل حلقه هایی ازجنس برنج ومس نیزدیده شده است. ازنظر شكلی نیزیك حلقه ساده همیشه تنها شكل حلقه ازدواج نبوده وگاهی اشكال مختلفی روی آن تراشیده وكنده كاری شده مثل یك كلید برای نشان دادن اقتدارخانگی زن. درقرن های15 و16 ایتالیایی ها ازحلقه ازدواج استفاده می كردند كه عمدتا ازجنس نقره بوده وبا مینای سیاه مینا كاری می شد. اروپاییان قرون وسطی نیزازالماس برای حلقه ازدواج استفاده می كردند وقدرت آن را حافظ پیمان ازدواج می دانستند. دهقانان ایرلندی نیزبراین عقیده بودند كه ازدواج بدون حلقه ای ازجنس طلا، قانونی ومشروع نیست!
دراركنی (منطقه ای دراسكاتلند) دومیدان بزرگ به احترام! ماه وخورشید وجود داشت. قرن ها پیش اگردوشیزه ای قصد ازدواج داشت به گردش دورسنگی می پرداخت كه به نام ماه نامگذاری شده بود وپسرنیزبه دورحلقه خورشید می گشت؛ سپس هردودرمحل سنگی كه به نام آدین (خدای خدایان) نامگذاری شده بود به یكدیگرملحق شده ودست های آنها درمحل حلقه زناشویی كه سوراخی در سنگ بود، به یكدیگر می رسید وآنها به این وسیله وفاداری وتعهد نسبت به یكدیگررا اعلام كرده و زن وشوهرمی شدند. مراسم طلاق البته بسیارساده تربود، به گونه ای كه زن وشوهرمی توانستند با یكدیگروارد كلیسا شده و سپس هریك ازدری متفاوت بیرون بروند. درمیان انگلونورمان ها حلقه درانگشت میانی دست راست قرارمی گرفت، اما دراواخر قرن17 این رسم تغییركرد. كویكرها یعنی اعضای كلیسایThe Society of Friends حلقه ازدواج را به عنوان بقایای برتری مشركان وكافران رد كردند واكنون نیزبرخی پیوریتن ها سعی می كنند به همان دلیل، چنین رسمی را منسوخ كنند. گرچه حلقه برای ازدواج دركلیسای انگلستان كاملاضروری بود، اما جنس آن اهمیتی نداشت. درایسلند كه نامزدی وازدواج هردو به وسیله پول پذیرفته می شد، حلقه كم ترضروری به نظرمی رسید چرا كه انتظارمی رفت دخترهدایای خود را نقدی دریافت كند. با این حال حلقه دراین كشورنیزاستفاده می شد، اما به سختی حلقه انگشت نام می گرفت چرا كه به اشكال مختلف ازاستخوان، سنگ، كهربای سیاه، طلاونقره ساخته می شد وگاهی اوقات به حدی پهن بود كه اجازه نمی داد دست ازآن عبوركند. درمراسم نامزدی داماد چهارانگشت وكف دست خود را ازاین حلقه عبورمی داد وبا این روش می توانست دست عروس خود را بگیرد.

حلقه وانگشتان رسم زده

انداختن حلقه درانگشت چهارم دست چپ براساس این اعتقاد قدیمی صورت می گیرد كه رگ این انگشت به طورمستقیم به قلب می رسد. البته این واقعیت هم وجود دارد كه فلزكم استقامت تردرانگشت ودستی كه كم ترازدست وانگشتان دیگراستفاده می شود، كم تردچار صدمه وآسیب می شود. گفته می شود كه حلقه درمیان انگلونورمانها دردست راست انداخته می شد و بعدها به دست چپ تغییركرد یعنی همان دستی كه ازنظررتبه پایین تراست. همچنین عده ای معتقدند این انگشت به دلیل این رسم قدیمی بردیگر انگشت ها مرجح شده كه انگشت اول(شست) را به نام پدر، انگشت دوم به نام پسروانگشت سوم را به نام روح القدس نامگذاری كرده اند. بنابراین داماد پس ازاین كه این سه انگشت را نام برد وازآنها گذشت حلقه را به دست عروس می اندازد. قدیمی ترین گزارش ازتبادل حلقه ازدواج ازمصرباستان به دست آمده كه مربوط به4800سال پیش است. برای رومی ها پذیرش حلقه ازجانب بانوی جوان پذیرش نوعی محدودیت بود وپذیرش این قانون كه دختردیگرآزاد نیست. اكنون نیز حلقه وپذیرش آن بخشی ازمراسم مذهبی دركلیساست. اكثرمردم اكنون حلقه ازدواج را دردست چپ خود می اندازند. گرچه برخی زنان اروپایی دردست راست هم ازآن استفاده می كنند. دراسكاندیناوی هم رسمی است كه برخی از زنان ازسه حلقه استفاده می كنند. یكی برای نامزدی، یكی برای ازدواج ودیگری برای مادری. عروس های یهودی نیزحلقه ازدواج را درانگشت سبابه می اندازند، انگشتی كه با آن طبق آنچه درتورات خوانده اند به این كتاب اشاره می كنند.

آیا مردان ازحلقه ازدواج استفاده می كنند؟

استفاده مردان ازحلقه نسبتا جدید است. تا میانه قرن 20بیشترزنان بودند كه حلقه دردست می كردند كه شاید یادآورروزهایی بود كه زنان جزئی ازاملاك ودارایی های همسربودند. بعد ازجنگ جهانی دوم، بسیاری ازمردان با جدایی های طولانی مدت از همسران خود مواجه شدند وازآن زمان آنها نیزشروع به استفاده ازحلقه به عنوان نشانه ای ازتاهل خود كردند یعنی آنچه موجب می شود همواره به یاد همسران خود باشند.

نظر دین اسلام:

دین مبین اسلام فقط استفاده مردان از طلا را منع کرده است و الا صرف استفاده از حلقه اشکالی ندارد مخصوصا که برای استفاده آقایان از حلقه از جنس نقره با نگین هایی از جنس عقیق یا فیروزه و... تاکید زیادی شده و در دین مبین اسلام برای دست کردن آنها ثواب هم ذکر شده است .ولی برای خانمها منعی از استفاده حلقه طلا و دیگر جواهرات در دین مبین اسلام نشده است .
 


تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 07:26 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات
در کشور آشور و در بین مردمان این قوم کیفرهای قانونی مختلفی وجود داشت، به طوری که ویل دورانتدر این زمینه اشاره کرده است: «کیفرهای قانونی درجات مختلف داشت، از قبیل نمایش دادن شخصی گناهکار در میان مردم و وا داشتن وی به کارهای سخت و شلاق زدن از بیست ضربه تا صد ضربه و بریدن گوش یا بینی و خصی کردن و زبان بریدن و چشم آوردن و شکم دریدن و سر بریدن.
در قوانین سارگن دوممجازاتهای نوع دیگری از قبیل زهر خوراندن و سوزاندن پسر یا دختر شخص گناهکار بر قربانگاه معبد نیز آمده است.»
همچنین نیز آورده شده است که: «مقررات و قوانین مدنی و جزایی در آشور سختتر از بابل بود. زن در این سرزمین از بابل پستتر بود و مردان میتوانستند تعدادی کنیز برای خود به عنوان معشوق بگیرند، ولی زنان مؤظف بودند که کاملاً نسبت به شوهر خود وفادار باشند.
اگر مردی زن خود را در حال خیانت دستگیر میکرد حق کشتن او را داشت.»
«در آشور زنا و هتک ناموس و بعضی از اشکال دزدی را با کشتن مرتکب و اعدام وی مجازات میکردند و گاهی نیز متهم را با داوری خدایان کیفر میدادند، یا مجرم و گناهکار را پا بسته به در آب میانداختند و سرنوشت وی را به دست آب میسپردند.»


تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 07:20 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات



تاریخچه توتون و تنباکو در جهان

کریستف کلمب برای پیدا کردن راهی برای اثبات کروی بودن زمین به سرزمین های دور سفر میکرد و در این سفرها گام به سرزمینی نهاد که امروزه به کوبا معروف است.در کوبا بومیان برگهای گیاه توتون را درد اخل نی های استخوانی و یا در داخل نوعی چپق به نام “تاباکو”قرار می دادند که بصورت یک لوله توخالی Y مانند بود که قسمت دو شاخه آن در بینی جای می گرفت و سپس آن را می کشیدند و بدلیل بهره گیری از همین وسیله و واژه” تاباکو “بود که بعدا برگهای توتون بنام” توباکو” یا “تنباکو” شناخته و معروف شد.
کریستف کلمب هرگز تصور نمی کرد این وسیله رفع خستگی بومیان امریکا که حتی در مراسم مذهبی نیز آن را می سوزاندند، روزی بلای خانمانسوز و نیرویی مرگ آفرین برای جوامع بشری سراسر جهان باشد.چون وی هنگام باز گشت به اسپانیا ، مقداری از برگها و دانه های گیاه توتون را به عنوان یک گیاه جادویی و عجیب به آن کشور آورد و این آغاز ورود توتون از امریکای مرکزی به اروپا بود.

تاریخچه توتون و تنباکو در ایران

در ایران نیز در زمان شاه عباس اول، توتون وارد ایران شد و بتدریج بین مردم رواج یافت تا اینکه درسال ۱۳۱۶ هجری شمسی کارخانه دخانیات ایران با تولید سالانه ۶۰۰ میلیون نخ سیگار شروع بکار کرد و آن را به صورت انبوه در دسترس مردم قرار داد. در ایران سالانه ۵۰ هزار مرگ زود رس داریم که نقش مصرف دخانیات در بروز سکته و سرطان و بیماریهای ریوی مرگ زا در این تعداد مرگ و میر بسیار واضح و مشهود است. مشخص شده است که تنها ۵۰ در صد از سیگاریها پا به سن ۷۰ سالگی می گذارند و برای ۸۰ ساله شدن آنها ۸ درصد امید هست اما امید زندگی افراد غیر سیگاری تا سن ۹۰ سالگی ۳۰ در صد است.

تاریخچه دخانیات در جهان

کریستف کلمب در اولین سفر خود به آمریکا به سال ۱۴۹۲ متوجه شد اهالی آنجا دود حاصل از سوختن برگهای یک گیاه عجیب را به داخل ریه های خود می کشیدند. این مردم تصور می کردند برگهایی که دود می کنند برای مداوای بعضی ار بیماریهای سودمند است. آنان این برگها را در آیین های قبیله ای هم دود می کردند.کریستف کلمپ هنگام مراجعت به اسپانیا مقداری از برگها و دانه های آن گیاه عجیب را با خود برد. پس از آن که یک پزشک اسپانیایی در سال ۱۵۰۰ تخم این گیاه را برای کشت به اسپانیا آورد و تا سالها کشت و توسعه و استفاده از آن جنبه تحقیق داشت . بومیان آمریکا برای دور کردن آن گیاه از نوعی چپق بنام توباکو استفاده می کردند. لذا مردم اروپا این گیاه را توباکو نامیدند و در زبان فارسی با قرار دادن حرف «ن» قبل از حرف «ب» به «تنباکو» تغییر نام یافت.

در سال ۱۵۶۰ آن نیکوت سفیر فرانسه در پرتغال کتابی درباره خاصیت تخریری توتون انتشار داد و کلمه نیکوتین بعداً از اسم همین دیپلمات گرفته شد.

توتون در اواسط قرن ۱۶ میلادی به ژاپن وارد شد و کشت آن از سال ۱۵۹۶ میلادی معمول گردید. در ایالات متحده تا قبل از قرن بیستم چند از سیگار استفاده نمی شد اما در اوایل قرن بیستم به ویژه در خلال جنگ جهانی اول سیگار در آمریکا بسیار رایج و مردم پسند شد در حالیکه در دهه های پایان این قرن مصرف سیگار در کشورهای پیشرفته کاهش چشمگیری پیدا کرد.

تاریخچه دخانیات در ایران

در مورد ورود تنباکو به ایران دو روایت موجود است. بنا به روایت اول پرتغالیها هنگام تسلط بر سواحل جنوب ایران این گیاه را با خود به ایران آوردند. تاریخ ورود را بعضی سال ۹۹۹ هجری قمری (۱۵۹۰) میلادی و برخی دیگر ۱۰۰۸ هرجی قمری (۱۵۹۹) میلادی نوشته اند. بنا به روایت دیگر ساکنان مرزی ایران ضمن تبادلات مرزی کشیدن دود از ترکهای عثمانی را تقلید نموده اند. به همین دلیل به جای پیپ چپق بلندترکی در ایران مورد استفاده قرار گرفته است، هر چند که قلیان یقیناً ابتکار خود ایرانیان است.

تاریخچه تنباکو و سیگار

از حدود ۶ هزار سال قبل از میلاد مسیح گیاه تنباکو در امریکا شناخته شده ومورد استفاده قرار می گرفته است. بعد از کشف قاره امریکا توسط کریستف کلمب، اولین محموله برگ و دانه تنباکو در سال ۱۴۹۲ به اروپا برده شد. کریستف کلمب و همراهانش استفاده از تنباکو و نحوه کشیدن آنرا از بومیان سرخپوست امریکا آموخته بودند. به تدریج تنباکو به خاورمیانه، چین، هند و افریقا و استرالیا راه پیدا کرد. مصارف اولیه تنباکو به شکل کشیدن پیپ، انفیه زدن و یا جویدن تنباکو بوده است. اولین سیگارهای لوله ای شکل امروزه در قرن نوزدهم میلادی بصورت دستی پیچیده می شد و در انگلستان فروشگاههایی نیز مخصوص ارائه سیگارهای دست ساز تاسیس گردید. در سال ۱۸۸۱ نخستین ماشین تولید سیگار با ظرفیت ۱۲۰۰۰۰ سیگار در روز ساخته شد و پیرو آن اولین کارخانه تولید سیگار در سال ۱۹۰۱ در انگلستان تاسیس شد و پس از آن به سرعت کارخانه های بسیاری در سراسر جهان برای تولید سیگار ایجاد گردید.
به موازات رواج استفاده از سیگار و از اوایل قرن بیستم مطالعه در مورد مضرات آن نیز توسط محققین شروع شد و درسال ۱۹۵۰ ارتباط بین سیگارکشیدن و سرطان ریه به اثبات رسید. به مرور دامنه تحقیقات در باره اثرات سیگار بر سلامتی انسان وسیعتر و در زمینه های تخصصی تر به نتایج جالب توجهی رسید که در بخش بیماریهای ناشی از سیگار به آن پرداخته شده است.

توتون

ماخوذ از ترکی بوده و دارای برگهای پهن و درشت و گلهای سرخ یا سبز رنگ و ساقه ای یک متری است و از نظر تقسیم گیاه شناسی از گروه بادمجانیان است که در مناطق گرم و معتدل کره زمین می روید. ریشه عربی واژه توتون به “دخان ” ریشه انگیسی آن به تاباکو ، ریشه فرانسوی و آلمانی آن تاباک معروف است.
امروزه توتون تنها به عنوان یک ماده دود زا مطرح نیست بلکه به عنوان گیاهی با خصوصیات ویژه در میان گیاهان ، و به عنوان ماده غذایی مورد استفاده قرار می گیرد . زیرا پروتئین و اسید های آمینه موجود در توتون بسیار بالاتر از سویا بوده و با پروتئین کازئین شیر برابری می کند و از توتون می توان برای تهیه پروتئین های مخصوص تولید انرژی بهره گرفت و چقدر خوب است که از توتون برای تغذیه و کالری در جهان استفاده کرد و نه برای مرگ ۱۰ میلیون سیگاری در سال.

قلیان (غلیان)

قلیان از فرهنگ عربی گرفته شده و به معنی جوشش است.در هندوستان “حقه” و در سوریه “نفس “و در ترکیه و عراق به نام “نارگیله “مشهور است.قلیان از ابتکارات ایرانیان است که در زمان شاه عباس ساخته شده و بعد به کشورهای دیگر رفته است.چون دود ناشی از قلیان در آب کوزه قلیان تصفیه می شود دارای عوارض کمتری نسبت به سایر مواد دخانی است . تنباکو هم نوعی توتون است که نم کرده آن را در “سر قلیان “می ریزند و می کشند.علت انتخاب نام ” نارگیله “برای قلیان نیز این است که گاهی “کوزه قلیان ” را از گیاه نارگیل یا یک نوع کدو می ساختند. افرادی که قلیان می کشند ، چون پک های طولانی و عمیقی می زنند به عوارض بیماری ریوی ، به ویژه برونشیت مزمن ، آمادگی بیشتری دارند.





تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 07:15 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات


قلمرو فرهنگ مردم ، زورخانه مأمن اهل فتوت و مهرورزی و جوانمردی است و موسیقی زورخانه نیز بر چنین بستری می تواند به بالندگی برسد.
همانطور که از عنوان این مقاله بر می آید ، محور اصلی این نوشته با هدف معرفی تنبک زورخانه خواهد بود. اما این ساز می تواند از دو منظر مورد بررسی قرار گیرد. اول اینکه تنبک زورخانه را می توان به عنوان یک ساز کوبه ای و به صورت مقایسه ای با سازهای کوبه ای دیگر بررسی کرد و مثلا از نظر صدا دهی و شخصیت صوتی و کاربرد ، با تنبک معمولی مقایسه کرد . دوم اینکه تنبک زورخانه را در قالب محیطی که در آن به تکامل رسیده ، مورد بررسی قرار داد.اگر روی مورد اول و بازکاوی آن بپردازیم، محور نوشته ی ما حول سازهای کوبه ای به طور اعم و جایگاه تنبک زورخانه به طور اخص و دقت در ریتمهای زورخانه و مطالب مربوط به آن خواهد بود و اگر به مورد دوم توجه نشان دهیم ، ناگزیر به واکاوی فرهنگ زورخانه و شناخت بیشتر آن هستیم . نگارنده با توجه به اینکه هیچگاه از ورزشکاران زورخانه نبوده ام بر اساس اطلاعاتی که جمع آوری کرده ام ، در ابتدا تأملی به آداب و پیشینه ی فرهنگ زورخانه و آنگاه نگاهی کوتاه به ساختار و جلوه ی صوتی و ... را خالی از لطف نمی دانم.

در قلمرو فرهنگ مردم ، زورخانه مأمن اهل فتوت و مهرورزی و جوانمردی است و موسیقی زورخانه نیز بر چنین بستری می تواند به بالندگی برسد. موسیقی بر دو عامل ریتم و ملودی استوار است و در این میان تنبک زورخانه یکی از آلات تجسم ریتم به شمار می رود.شخصیت صوتی این ساز با آن طنین بلند و حماسی اش یادآور آئین پهلوانی و جوانمردی است ، که یکی از بارزترین رسوم آداب زورخانه به شمار می رود.
تاریخ تکامل زورخانه تا قرن ها قبل قابل رد یابی است . ورزش زورخانه در قرن دوم هجری قمری در بغداد از دو فرقه ی عیاران و شطاران تاثیر زیادی پذیرفته است ، آنها تقوی و طهارت و صداقت و دیگر خصال برجسته را با پیروی از مسلک فتوت مراعات می کرده اند. دقیقا همان خصالی که در محفل پهلوانان زورخانه مبانی اصلی این ورزش باستانی را تشکیل می دهد. آنان از دوران قدیم به منظور فراگیری فنون نبرد و کشتی گیری و اخذ مقام پهلوانی در مکانی به نام بیت ، عبادتخانه ، ورزشگاه و یا لنگر گاه تجمع می کردند. در هنگام تسلط اسلام و از پیدایش شاخه های مذهبی وابسته به آن به دلیل ارادت ایرانیان به پیامبر و علویان محیط زورخانه را محیطی مذهبی فرا گرفت . پوریای ولی ( محمود بن ولی الدین خوارزمی ) وفات 722 هجری قمری ، شاعر و عارف و یکی از شخصیتهایی است که حق بزرگی به گردن زورخانه دارد. از زمان او تقدس و رعایت اصول مذهبی نظیر پاک بودن و تطهیر قبل از وارد شدن به گود و جلوگیری از ورود افراد نابالغ و تاکید بر آئین جوانمردی نمود بیشتری یافته است.تنبک زورخانه در اعصار گذشته بسته به موقعیت زمان و مکان تغییر شکل یافته است ، گاهی آنرا از مس ساخته اند و گاهی آنرا از نظر حجم تغییر داده اند . تنبک زورخانه ی فعلی از سفال ساخته می شود و عموما از پوست بز ، بر آن می کشند . طریقه ی پوست کشیدن تنبک زورخانه مهارتی را می طلبد که از حوصله ی این مقاله خارج است.
در زورخانه به نوازنده تنبک « مرشد » می گویند و او حین نوازندگی تنبک از اشعار حماسی و عرفانی در تهییج ورزشکاران استفاده می کند . تنوع ریتم و زنگ مرشد حکایت از تغییر حرکت است و رعایت اصالت و سنت امری ست که مرشد مجدانه به حفظ آن پایبند است.
یک مرشد خوب بایستی تلفیق شعر و موسیقی را بداند و مناسب خوان باشد ، تا با تسلطی که بر ریتم دارد بتواند از اشعار در جای خود استفاده کند. در زورخانه از اشعار سعدی به دلیل اینکه بیشتر بر محور تعلیم و تربیت و خود سازی است استفاده ی زیادی می شود و همچنین از خافظ و مولانا که مرشدان ، بسیار به کار می بندند.
مقام شعر والاست ، زمانی یک مرشد می تواند در کارش موفق باشد که علاوه بر آگاهی و تسلط به ریتم از رموز آواز تا حدودی مطلع باشد و بتواند به درستی کلمات را ادا کند . نمونه ی اشعاری که در زورخانه ها رایج است از این قبیل اند :
مرده شدم ، زنده شدم ، گریه بدم ، خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
*** ***
حیلت رها کن عاشقا دیوان هشو ، دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
*** ***
زدیم دست توکل چو بر ولای علی
ز کار ما بگشاد گره خدای علی
*** ***
مقتدای اهل عالم چون گذشت از مصطفی
ابن مصطفی را دان علی مرتضی
*** ***
مسلم است علی را همه صفات احد
برون از این دو صفت لم یلد و لم یولد
*** ***
تا زنده ام به جهان ، گویم ثنای علی
جانم فدای علی ، جانم فدای علی
*** ***
من عاشق جانبازم از عشق نپرهیزم
من مست سر اندازم ، از عربده نگریزم

گویا تا همین اواخر رسم بر این بوده که برای پایان ورزش و برای تشویق پهلوانی که در کشتی برنده شده است در مناسبت هایی که معمولا در اعیاد متداول بود ، بحر طویل هم میخواندند که سرشار از مضامینی در شجاعت و جوانمردی علی بن ابی طالب بود و به تدریج که رشادتهای علی را در تک بیتهای کوچک از اشعار « سروش اصفهانی ، ابن یمین ، ابوالقاسم حالت ، و ... » آوردند ، بحر طویل از رونق افتاد.
شخصیت صوتی تنبک زورخانه با آن طنین حماسی اش با نواختن مرشد محیط زورخانه را پر می کند و به عنوان تنها ساز اجرایی موسیقی [ناگفته نماند که زنگ زورخانه نیز در رده بندی سازها قرار می گیرد] کیفیت حرکت های ورزش را همزمان و همسان همراهی می کند و آواز مرشد به آن جانی تازه می بخشد .
در گذشته های دور به مرشد « کهنه سوار » نیز می گفتند که در عصر پهلوانی و عصر « فلاخن های کوچک و بزرگ » به سواران ورزیده ای اطلاق می شد که تعلیم و تربیت تازه سواران را عهده دار بودند و بر این اساس به تعلیم دهندگان ورزش زورخانه نیز کهنه سوار میگفتند ! و جالب اینکه در آن زمان نوازنده تنبک زورخانه شخص دیگری به جز مرشد بود .
بهمن رجبی در کتاب « تنبک و نگرشی به ریتم از زوایای مختلف » می نویسد : بعد از آمدن اعراب به ایران، زورخانه یکی از مراکز مهم تربیت مردان قوی و آزاده به منظور مبارزه ی پنهان و آشکار با تسلط جابرانه ی اعراب گردید. از اواخر عهد صفویه که اصول تصوف و عرفان در زورخانه ها رواج یافت ، کهنه سواران زورخانه به تدریج به عنوان مرشد شناخته شدند و سپس در طول زمان نواختن تنبک زورخانه را نیز به عهده گرفتند و به عبارت دیگر مرشد یا کهنه سوار و نوارنده تنبک زورخانه ، مبدل به شخص واحدی گردیدند. مرشدها که غیر از نواختن تنبک زورخانه و تعلیم و تربیت ورزشکاران جوان حرفه ی دیگری نداشتند به تدریج در کار خود پخته و ورزیده شدند.
تنبک زورخانه از سفال ساخته می شود و بیشتر در گارگاه های سفالگری همدان و میبد یزد و شهرضا در استان اصفهان ساخته می شود . پوست تنبک زورخانه از پوست بز است چون با توجه به دهانه ی ساز نسبت به پوست شتر یا گوساله زنگ بیشتری دارد.
تنبک زورخانه را با استفاده از انگشتها و کف به کمک مچ دستها می نوازند ، البته از آنجائیکه صدای تنبک زورخانه بایستی معطوف به قدرت و شدت صدا باشد استفاده از انگشتان برای نوازندگی این ساز به ظرافت تنبک معمولی نیست و نقش ساعد و کتف و بازو بیشتر است.
نوازنده تنبک زورخانه معمولا از زنگ هم استفاده می کند . زنگ یکی از آلات کوبه ای است. انواع مختلف آن در سراسر دنیا کاربرد دارد. زنگها انواع مختلفی دارند، بعضی ها زبانه شان از بیرون و بعضی از داخل است و بعضی هم اصلا دارای زبانه نیستند . برخلاف آنچه در اکثر زورخانه ها متداول است ، زنگ دارای مقام رفیع و مراتب ارزشمند نمی تواند باشد. زنگ یک ساز اخباری است که در زورخانه نوعی اعلام کننده ثانوی است و صرفا بایستی بخاطر نشان دادن حرکت های گوناگون ورزشی و تعویض آنها استفاده بشود. در گذشته ، زنگ تنها یک ساز زینت در زورخانه بود ولی پهلوان « اکبر خراسانی » آنرا در کسوت زورخانه قرار داد. استفاده ی بجا از زنگ می تواند کار یک مرشد را بیش از پیش زیبا کند ، ناگفته نماند که تا قبل از دوران قاجار ساز نی هم در زورخانه به عنوان یک ساز ثابت دیده می شد که هم اکنون به فراموشی سپرده شده است.
بعضی از تمرینهای متداول در زورخانه عبارتند از : سنگ گرفتن ، شنا ، میل ورزی ، چرخ زدن ، پای زدن و کباده زدن. تمرینهای ورزشی در دو بخش انجام می شود . در بخش اول مثل سنگ گرفتن و شنا به صورت خمیده انجام می شود و در قسمت دوم تمرینها به صورت ایستاده انجام می شود . به قول زنده یاد محمد تقی مسعودیه « عملیات ورزش زورخانه تکامل جسمی بشری را از وضعیت بدوی خمیدگی شبیه حیوانات به صورت ایستاده و مستقیم تعقیب و معرفی می کند .» البته در اجرای صحیح تمرینهای زورخانه به کار گیری تنفس صحیح را نباید فراموش کرد که رکن مهمی در اجرای درست حرکات زورخانه است.




تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 07:13 ب.ظ | نویسنده : پرستو فرقانی طوسی | نظرات

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6